پارت نهم :

قطرات آب از نوک بینی و چانه‌ام می‌چکد و شصت متر پایین‌تر به رودخانه‌ی خروشانی می‌پیوندد که تهِ دره جاریست. بغضی که گلویم را فشار می‌دهد قورت می‌دهم و پلک می‌زنم تا تصویر مرگ را پاک کنم. من امروز نمی‌میرم.
لبه‌های سنگ را سفت می‌چسبم وزنم را روی قسمت‌هایی که لیز نیستند می‌اندازم و پای چپم را بالا می‌کشم. سینه‌ی پایم سطح راهرو را لمس می‌کند. دیگر هیچ حقیقتِ تاریخی و علمی‌ای در Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️