پارت چهل و دوم :

دیار با تک‌خنده‌ای کوتاه، تیز و گرم، خسته اما مهربان گفت:
- آره، این بومه… برات قلمو تو اندازه‌های مختلفم خریدم.
صدایش، مانند ریزموجی که سطح آب را می‌لرزاند, روی قلبم نشست. پیش از آن‌که ذوقم فروبپاشد یا واژه‌ای پیدا کنم، دستش را بر کمرم گذاشت؛ حرکتی آرام و حساب‌شده، مرا آهسته به سمت خودش چرخاند و نگاهش، بی‌هراس و بی‌پرده، در چشمانم نشست، نگاهی که درونش هم لبخندی خوشبو بود، ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • راضیه

    0

    ای جان، امیدوارم اتفاق بدی نیفتاده باشه🥹

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    منممم

    ۷ ماه پیش
  • برکه

    0

    میبینم ک دیار پخت و پز میکنه

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    اونم چه جورم

    ۷ ماه پیش
  • آنیتا

    1

    واییییی قلبم اکلیلی شد چه پارتی بودد🥹🥹😍✨خیلی قشنگ بود عاشق رمانتمم دیگه خیلی سخت شده انتظار برای پارت های جدید

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ای جانم فدات بشم

    ۷ ماه پیش
  • فرشته

    0

    اگه هزار بار هم این رمان رو بخونی کمه، بی نهایت فوق العاده اس😍❤️

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم

    ۷ ماه پیش
  • فرشته

    0

    وای خدای من، وای قلبم، چه پارتی😍 بانو جان بهترینی❤️

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    زرا خانم چه کرده

    ۷ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    مثل همیشه عالی و زیبا بود مرسی عزیزم ❤️ ❤️❤️😍😍😍😍

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فداتم که

    ۷ ماه پیش
  • PARY

    2

    وای که چقدر منتظر اینم تو دشت با هم ببینمشون 😊💕💝

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😍😍

    ۷ ماه پیش
  • yara

    2

    تا باشه از این تنبیه فرنگیا😁😆

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😍

    ۷ ماه پیش
  • اسما

    3

    کیلیلیلی🥳🥳🥳🥳بالاخره بعد 40 پارت به بوس دیدیم😂😂😂 امیدوارم غم چشماش زودتر بگذره و هیچی نباشه😢🥺

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ❤️😍

    ۷ ماه پیش
  • آیلین

    3

    زهرا جون عالی مینویسی عاشق رمان هاتم 😊

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم عزیزم مرسی

    ۷ ماه پیش
  • جینس

    2

    چه تنیبه فرنگییییی فک کنید دیار تو شهر اکسشو دیده🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عاو این دیدگاه رو دوست داشتم 😂

    ۷ ماه پیش
  • هانیه

    0

    آخی اولین بوسه و تنبیه فرنگی 😇😇 کاش جلوتر میرفتی دیار خان دیگ

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😍😊

    ۷ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    اوووووووه دیار خان یه خودی نشون داد و فهمیدیم توهم بلدی ناقلا

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ارههه

    ۷ ماه پیش
  • Maniya

    0

    سلام .. وایی از دست تو پسر عحب تنبیه شیرینی بهت میبالم مهرو قشنگم بمد به دلت راه نده امیدوارم تو شهر اتفاقی نیافتاده باشه

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😍😊

    ۷ ماه پیش
  • Zoha

    3

    دیار خان نمیشه الان یکم جلوتر بری ما ذوق کنیم؟؟!!🥹😁💕🫠

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نکه نمیشه 😂

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️