پارت پنجاه و دوم :

درو باز کردم و وارد اتاق شدم.
اولین چیزی که توجهم‌رو به خودش جلب کرد خنکی هوا بود.
رایحه عجیبی که ترکیبی از اسطوخودوس و رگه‌هایی از عطر چوب سدر توی هوا پیچیده بود به مشام میرسید.
ترکیبی که بوی سلطه میداد.
تنها منبع نور، چند چراغ رومیزی با نور کهربایی بود که سایه‌های عجیب و دراز روی دیوارهای بلند مینداخت.
دیوارها از کف تا سقف با قفسه‌های چوب آبنوس سیاه، پوشیده شده بود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    حس بدی دارم نسبت به رادان 🙁

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    تو هم عین بقیه وایب خون اشام گرفتی؟

    ۶ روز پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    نه وایب اینایی ک کارشون تموم شد ولت می کنن

    ۶ روز پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۵ روز پیش
  • کیانا

    0

    رادان یکی از دارک ترین سخصبت ها میتونه باشه خیلی دیالوگ هاش سنگین بود

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂😍

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    0

    خوشم اومد ازت رادان. وایب خفنی میدی

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • قاسمی

    0

    خدایا این پسره انقدر کاراکتر خفن و رازآلود داره 😭🔥 ک حسابی جذبش شدمم

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۱ ماه پیش
  • مینا

    2

    وایب این بشر💀😭خیلی خفنه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • مینا

    2

    وای خدایا این پسر پیشتاز حتی بدون حرف زدن هم مغناطیس داره 😭✨ پارت بعدی هر حرکتی که بکنه منو میکشه!

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • طناز

    1

    والا جز نگرانی و وایب خون اشام چیز دیگه ای از رادان حس نکردم😂❤️

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • طناز

    0

    تو می تونی یه شرکت معمولی رو هم تبدیل کنی به یه صحنه پرهیجان. واقعاً قشنگه حرف نداشت این پارت

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۲ ماه پیش
  • طناز

    0

    دلی با اون اعتمادبه نفس لحظه آخریش کاری کرد منم انگیزه بگیرم 🤌😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب🤭

    ۲ ماه پیش
  • سپیار

    0

    پارت بعد کمی از اون «خطر پنهان» رو نشون بده.

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چه اتفاقی بیفته عزیزم😉🤍✨️

    ۳ ماه پیش
  • تیام

    0

    دلی: «پروار می کنم» من: دخترررر بتررررررررک 🦅🔥

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب😂💔

    ۳ ماه پیش
  • تیام

    0

    حس می کنم پسرش اونجاست تا لهش کنه نه راهنمایی 😭

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چه اتفاقی بیفته عزیزم😉🤍✨️

    ۳ ماه پیش
  • لینا

    0

    نورها و هوا و حس خنکی اتاقو انقدر خوب نوشتی، انگار خودم توش بودم

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍

    ۳ ماه پیش
  • Aban

    0

    به نظرم همونی که اول داستان تو خونه اردوان از پشت پنجره زل میزنه به دلوین رادان بوده

    ۴ ماه پیش
  • حنانه

    0

    عه تو هم مثل من فکر کردی اونه😂

    ۴ ماه پیش
  • Aban

    0

    اره اما فکر کنم یه ربطی به گذشته داره وقتی شهرستان بوده چون گفت دکو پزت این نبود

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ممکنه

    ۳ ماه پیش
  • دینا(زن رادان)

    0

    حس میکنم دلوین بین رادان و اردوان میمونه و اخرش اردوان رو انتخاب میکنه بعدش هم رادان میگیرتش و قضیه جزیره اینا شروع میشه

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    سر و ته کل رمان رو با یه خط بهم اوردی🤭🤭

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    به به زن رادان هم پیدا شد😂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!