پی یار به قلم الهام فتحی
پارت صد و شصت و یک :
عباس..
راه کج کرده بودم سمت صادق که فکرم را از همه ی گیر و گور هایی که راهم را مسدود کرده،برهانم.
خسته بودم.
از بهانه های واهی فریال.
از نق و نوق های میرا و لحن طلبکارش.
از فرانکی که جوابم را نمی داد.
حتی از خودم که تنها گیج شده دور خودم می چرخیدم و مدیریت اوضاع از دستم خارج شده بود.
اساسأ کسی به من گوش نمی داد.
همه داشتند ساز خودشان را می زدند و صدایی تولید کرده
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
