پارت صد و پنجاه و هشتم :

چند روزی به شدت درگیر پروژه‌ی نیمه کاره‌ش بود و وقتی بالاخره آن را به انتها رساند و تحویل داد، با تمام قلبش به سمت روستا پرواز کرد. حالا علاوه بر چکاوک، دلتنگی برای نیلا هم به حال و روزش اضافه شده و بی‌تاب‌ترش کرده بود. سر راه هرچیزی که به ذهنش می‌رسید، خرید. از مرغ و گوشت و جگر گرفته تا پوشک و شیر و ماست و پنیر محلی که از همان روستا و یکی از همسایه‌های عزیز خرید.
با دست‌های پر که وارØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️