آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و پنجاه و هشتم :
چند روزی به شدت درگیر پروژهی نیمه کارهش بود و وقتی بالاخره آن را به انتها رساند و تحویل داد، با تمام قلبش به سمت روستا پرواز کرد. حالا علاوه بر چکاوک، دلتنگی برای نیلا هم به حال و روزش اضافه شده و بیتابترش کرده بود. سر راه هرچیزی که به ذهنش میرسید، خرید. از مرغ و گوشت و جگر گرفته تا پوشک و شیر و ماست و پنیر محلی که از همان روستا و یکی از همسایههای عزیز خرید.
با دستهای پر که وارØ
لطفا صبر کنید...
