پارت نود و ششم :

چکاوک به سرعت دست سروین را که دیگر توان ایستادن نداشت، کشید و وارد اتاق شدند. در را پشت سرشان بست و روی تخت کنار سروین نشست. دست یخ زده‌ش را میان دستان خود گرفت و سکوت کرد. می‌دانست در این مواقع، سروین سکوت را به هر چیزی ترجیح می‌دهد.
داخل پذیرایی، سودابه و شهریار روی مبل دو نفره‌ای، کنار هم جای گرفتند و فربد مقابل آن‌ها نشست.‌ برای جمع و جور کردن افکارش، به دقیقه‌ای سکوت نیاز داشت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️