آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت نود و ششم :
چکاوک به سرعت دست سروین را که دیگر توان ایستادن نداشت، کشید و وارد اتاق شدند. در را پشت سرشان بست و روی تخت کنار سروین نشست. دست یخ زدهش را میان دستان خود گرفت و سکوت کرد. میدانست در این مواقع، سروین سکوت را به هر چیزی ترجیح میدهد.
داخل پذیرایی، سودابه و شهریار روی مبل دو نفرهای، کنار هم جای گرفتند و فربد مقابل آنها نشست. برای جمع و جور کردن افکارش، به دقیقهای سکوت نیاز داشت
لطفا صبر کنید...
