پارت چهل و هفتم :

دست هام لرزید.
چونه ام لرزید.
تموم تنم لرزید و هیچکدوم از اینا دست خودم نبود.
بدنم یخ کرده بود و انگار خون توی رگ هام خشک شده بود.
نمیتونستم باور کنم که چی شنیدم.
با اینکه میدونستم قراره همین روزا اعدام بشه فشار زیادی بهم اومده بود.
فکرشم نمیکردم که این حجم از ترس و وحشت از تنهایی به وجودم بیافته.
حالا اتفاقی که داشتم سعی میکردم براش آماده بشم افتاده بود.
ناگهانی و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Masoumeh

    1

    همیشه بهترین واقعا قلمت جادوییه🪄🎀

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    فدات شم😘

    ۴ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    آخیششش خیالم رو راحت کردی مرسی عزیزم🙏😍😂

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    فدات شم عزیزم😘

    ۴ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    درسته که از دانیال خوشم نمیاد ولی نمیدونم چرا جای خالیش تو پارتها دیگه زیادی به چشمم اومد وگرنه من طرفدار آوا و دارا هستم✌️😂

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    تا ته رمان هم دارا رو داریم هم دانیال رو خیالتون جمع

    ۴ ماه پیش
  • آنیا

    1

    ممنونم نویسنده ی عزیز بابت پارت جذاب و قشنگت.🩷

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزم😘

    ۴ ماه پیش
  • آنیا

    1

    تاحالا هر رمانی که خوندم اینجوری بود که اون دوتایی که باهم لج داشتن و از هم متنفر بودن در آخر عاشق هم میشن و اون پسر خوب داستان همیشه نقش دوم رو داشته.به این که فکر میکنم میبینم خیلی جالب نمیشه دانیال با اون همه کاری که کرده به عشق آلا برسه

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    خیالتون راحت هیچی تو این رمان قرار نیست مثل باقی رمان ها پیش بره😉

    ۴ ماه پیش
  • Simin

    1

    مثل همیشه عالی عزیزم دلم نمی خواد به پایان پارت برسم ای کاش هر روز پارت داشتیم ببخشید عزیزم ی سوال برای اون دو تا رمان به چه صورت میتونیم به شما پیام خصوصی بدیم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید❤️🙏

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    خوشحالم رمان رو دوست داشتی عزیزدلم برای ارسال پیام خصوصی روی آخرین پارتی که گذاشته شده کلیک کنید پایین صفحه قسمت ارسال نظر وجود داره درخواست رمان رو بنویسید و ارسال به صورت خصوصی رو کلیک کنید

    ۴ ماه پیش
  • یاسی

    1

    ببخشید من برگشتم که بگم ما برای اینکه آلا گفت دارا و دارا گفت جاااااااانم، کم کف و خون قاطی کردیم. حقیقتا کم کاری کردیم دوستان. اینجا الان باید همه نعررره می زدیم😭😭😂😂

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    موافقم😂

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    2

    منظورم اینه که چرا دارا جلو خودشو نگرفت و احساسش رو بروز داد؟

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    چون شرایط جوری بود که جفتشون تحت فشار اتفاقی که افتاده بودن عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • محرابی

    1

    ممنون زیبا بود.آفرین به این گل پسره حمایت گر که تنهاش نمیذاری .واما حس دوگانگی به دارا رو چه کنیم آخه😃

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    لطف داری عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • یاسی

    1

    کاش مثل همون چیزی که کاربر مهسا گفت اتفاق بیوفته ولی از اونجایی که دیبا بارها شگفت زده مون کرده چیز دیگه ای تو خیالش داره:)

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    بله👍🏻

    ۴ ماه پیش
  • م.ر

    4

    کی پارت دانیال میرسه 😢 حتما شوکه شده دلش میخواد اعدام میشد

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    2

    اگه به دانیال بود که با دستای خودش اسماعیل رو خفه میکرد!!!!

    ۴ ماه پیش
  • م.ر

    1

    حق هم داشت زندگیشو نابود کرد

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    پارت بعدی از زبون دانیال هستش

    ۴ ماه پیش
  • ترنم

    2

    همیشه تو بدترین شرایط یکی باید باشه که دستت رو بگیره اون یه نفر میتونه خواهر یا برادر یا دوست یا عشقت باشه مهم اینه که باشه ....

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    👍🏻

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    2

    واقعا!!! اگه دارا نبود آلا دیگه امیدی برای ادامه دادن نداشت، دارا خیلی نقش پر رنگی توی زندگی آلا داره، اما این برام سوال شد که چطوری دارا نتونست خودشو کنترل کنه و جلو احساساتش رو بگیره که بالاخره دست آلا رو گرفت و باعث دلگرمیش شد؟

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    من متوجه مفهوم سوالتون نشدم عزیزدلم

    ۴ ماه پیش
  • مهسا

    4

    خوب مثل خیلی از رمانهای دیگه پسر خوب وفداکار قصه ناجی دختر مظلوم میشه وآخرش عاشق هم میشن

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    قرار نیست رمانمون مثل بقیه باشه یکم برای قضاوت زوده

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    3

    واقعا حضور دارا اونم تو این وضعیت برای آلا مثل معجزه ست، حداقل یکی رو داره که تو بدترین شرایط بهش تکیه کنه

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    باید ببینیم آیا این حامی بودن تا آخر داستان پایدار هست یا نه

    ۴ ماه پیش
کپی شد!