پارت سی و نهم :

آرام می‌گوید: «من ستاره‌ها رو می‌شمارم. واسه اینکه خوابم ببره.»
سرم را به‌سمتش می‌چرخانم و سایه‌اش را می‌بینم که به آسمان خیره شده. شگفتی در هر کلمه‌ای که از لب‌های نرمش می‌آید موج می‌زند. «همیشه برام سوال بوده چطور چیزی می‌تونه انقدر روشن بتابه، حتی درحالی‌که داره تو تاریکی بلعیده می‌شه.»
چشمانم روی طرحِ سایه‌دارِ صورتش می‌لغزد. «منم داشتم سعی می‌کردم همین رو بفهمم.»

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    سلام، خدا قوت. ممنون بابت این رمان زیبا.

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    سلام، خدا قوت. ممنون از ترجمه زیباتون. چرا از 39 روز پیش ،دیگه پارت نذاشتید؟ منتظر ادامه داستان هستم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️