پارت سی و هفتم :
چون من کاملاً بیلیاقتم. لیاقتِ او را ندارم. اگر تاریکی نبودِ نور است، پس من وقتی او نیست همینم و تعجب میکنم که چطور اینهمه مدت بدون راهنماییِ او دوام آوردهام.
«چه حسی داره؟» سوالش بهطرز غیرمنتظرهای مرا از افکارم بیرون میکشد. «داشتنِ اونهمه قدرت؟»
حتی تردید هم نمیکنم. «تنهایی.»
«چون هیچکس نمیدونه چی هستی؟»
سر تکان میدهم. «و من در مورد بقیه همهچی میدونÙ
لطفا صبر کنید...
