پارت صد و سی و یک :

حنا با اضطراب پرسید:
_ یعنی ممکنه بیدار نشه؟ ممکنه مشکلی باشه؟
_ بیدار که می‌شه، اما خب به هر حال کما ممکنه یه آسیب‌هایی از خودش به جا بذاره. میان یه سری عکس و آزمایش ازش می‌گیرن که مطمئن بشیم مشکلی وجود نداره. نگران نباش.
حنا سر به زیر شد و پرسید:
_ می‌تونم برم پیشش؟
_ تا بیدار شدنش یکی دو ساعتی وقت هست. بیدار که شد با دکتر هماهنگ می‌کنم بری داخل. بعدشم انشاالله مشکلی نباشه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    1

    خدا قوت رمان قشنگی بود واقعا لذت بردم ولی کاش تهش کلی جمع نمیشد کمی بیشتر ادامه داشت بهتر میشد

    ۴ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم 💜

    ۴ ماه پیش
  • نگین

    0

    ولی منکر اینم نمیشم که دلتنگتون میشم خیلی 🥲🥺🥺

    ۴ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    قصه‌های دیگه هم هستن🥰 قول میدم بقیه رو هم همین‌قدر دوست داشته باشی😌

    ۴ ماه پیش
  • نگین

    0

    ممنون از نویسنده عزیز رمانتون زیبا و دلنشین بود خوشحالم که این چن ماه همراه شما بودم مهتاب خانوم همیشه موفق باشین🥰🥰🥲

    ۴ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    مرسی عزیز دلم💜 منم خوشحالم که همراه خوبی مثل شما داشتم و با نظراتت کلی انرژی گرفتم🥰

    ۴ ماه پیش
  • ماهرخ

    0

    خداقوت رمان زیبایی بود قلمت مانا

    ۴ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی شما عزیز دل💜💜

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️