پارت صد و سی :

ساعتی بعد، با تذکر پرستاری بابت شلوغ نکردن راهروی بیمارستان، بالاخره مرضیه موفق شد تمام همسایه‌ها را راهی خانه کند. حنا را به زحمت سمت حیاط بیمارستان برد و روی نیمکتی نشاند. لیوان آبی که از آب سرد کن داخل راهرو پر کرده بود، سمتش گرفت و مجبورش کرد از آن بنوشد.
کمی آب خورد و خیره به در شیشه‌ای ساختمان، بغضی که به زحمت فرو داده بود، بار دیگر سر باز کرد. اشک در کسری از ثانیه تمام صورتش را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!