لاگوم به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و سی :
ساعتی بعد، با تذکر پرستاری بابت شلوغ نکردن راهروی بیمارستان، بالاخره مرضیه موفق شد تمام همسایهها را راهی خانه کند. حنا را به زحمت سمت حیاط بیمارستان برد و روی نیمکتی نشاند. لیوان آبی که از آب سرد کن داخل راهرو پر کرده بود، سمتش گرفت و مجبورش کرد از آن بنوشد.
کمی آب خورد و خیره به در شیشهای ساختمان، بغضی که به زحمت فرو داده بود، بار دیگر سر باز کرد. اشک در کسری از ثانیه تمام صورتش را
لطفا صبر کنید...
