پارت چهل و پنجم :
مهسان_با دختری که تربیت خونواده رو سرش نیست نباید جروبحث کرد...منم با تو بحث نخواهم کرد
اردوان_بســـــــــه...از حرفهای خودت باید خجالت بکشی مهسان
مهسان_اون نباید از حرفهاش خجالت بکشه؟
اردوان_با من بحث نکـــــــــن مهســــــــــان...وگرنه خوب بهت نشون میدم پسری که تربیت خونواده رو سرش نیست چه قدر میتونه توی بحث کردن باهات پشیمونت کنه.
نتونستم بیشتر از این تحمل کنم.
Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
سانا
0اقا یکی منو از دست این رمان نجات بده خیلی خوبه😭❤️
۲ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
0دعا خوندن چیته دیگه دختر 😂😂
۲ ماه پیشچیدات
0چه قدر از اون عفریته بدم میاد
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
به رمانم خوش اومدی عزیزم🤍✨️
۴ ماه پیشدینا
1من فکر کنم نیاز دارم برم دوباره از اول بخونم رمانو:)))
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اکثر بچه ها هر پارت رو چند بار خوندن و چیزای جدیدتری فهمیدن
۵ ماه پیشهلیا علیزاده
0خدایا اونجاش که گفت “به جهنم مبارک صاحبش” خیلی قشنگ نشون داد چقدر سعی می کنه احساسشو بزنه سرویس کنه ولی نمی تونه.
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
هیییع متاسفانه خیلی ناراحت شد🫠
۶ ماه پیشعدنانـ
0من اون قسمت که دلوین در چه حالی بوده که دزدیده شده رو اصلا نخونده بودم من فک کنم مرد مخفی فک میکنه دلوین بهش خیانت کرده در حالیکه خیانت نکرده دلوین نقشه بهرادو داشته عملی میکرده که پلیسه و دنبال مدرک یا سرنخ برای پیدا کردن قاتل سریالی یا خلاف های یه عده مافیاست
۶ ماه پیشسایه
0ایییی من اتفاقی چشمم به این کامنت افتاد🤔یعنی همه اینا سوتفاهم بوده؟
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه😉🦋
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ولی برام عجیبه چه طور اون چند پارت نخوندی برات جا مونده
۶ ماه پیشعدنانـ
0اون پارتی که مرد مخفی به دلوین میگه البته ببخشید بزم عاشقانه تون با اقاتونو درام کردم یعنی همون شبی که دلوین میگه بهترین شب زندگیم بود و داشتم موفق میشدم این صحنه دلوین گویا سوتی میده و قرار بوده از اون مردی که دلوین باهاش بوده سرنخ یا آتو بگیره برای بهراد که مرد مخفی میبینه و...
۶ ماه پیشساناز
0ای وای من نهههههه😰😰😰
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🫠
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه😉🦋
۶ ماه پیشعدنانـ
0سلام سارا جان اومدم ان شالله امشبو بخونم یه چیزایی دستگیرم شده میام میگم
۶ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0به به اقا عدنان گل بالاخره تشریف اوردین🤔🫡🫡
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اره دیگه تموم شد🤍✨️
۶ ماه پیشسارا
0حله داداش😁منتظریم
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باشه خیلی هم عالی✨️🙂
۶ ماه پیشزیور
0حالا امیدوارم از هم جدا نشن
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۶ ماه پیشزیور
0خیلی کنار هم خوبن این دوتا🫠امیدوارم برای هم شن اردوان و دلوین
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۶ ماه پیشعدنانـ
2دقیقا... نویسنده ای که زیبنده به صفات پسندیده و اخلاقی شده قلمشم زیبا و بابرکت میشه کلا دل به راه باشه قلمش خودش راهشو پیدا میکنه من کلا ادم منطقی هستم ولی خیلی جاها سهم دلمو سفت میگیرم و نمیزارم عقلم نادیده ش بگیره کیانا دلش به راهه قلمش به راهه عقلشم همسو میشه و داستانش قشنگ درمیاد
۷ ماه پیش۷۸۷۸
0موافقم خیلی قشنگ گفتی
۷ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0۱۰۰۰۰۰ لایک به کامنتت👌👌❤️
۷ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ممنونم ازت خیلی از دیدن کامنتت حس خوب گرفتم ✨️🥲
۷ ماه پیشفائزه
0قربونت عشق من❤️❤️💋
۷ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤍🫂✨️
۷ ماه پیشسارا
0عدنان داداش کجایی نیستییییی
۶ ماه پیشسی سی
0صدای شکستن قلب دلوین ت اینجا اومد
۷ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🫠
۷ ماه پیشمینا
0امیدوارم بتونه موفق بشه
۷ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۷ ماه پیشهدا
0وقتی مهسان گفت “چی برای از دست دادن داری؟” من دلوینو دیدم که یه لحظه چشم هاش خالی شد… این دقیقاً درد دلوینه: قبلاً خیلی چیزا از دست داده.
۷ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠💔👌
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0مهسان چه قدر زبونش تند و تیزه😒سلیطه