پارت سی و یک :

ـ یه چند تا چیز مثل همین سیب هست که باید توی قلعه پیداشون کنم. تنهایی نمی‌تونم.
ـ چه چیزهایی؟
ـ بعضی‌هاشونو هنوز خودمم نمی‌دونم چی هستن. مثلاً تو می‌دونی عروسک مُرده کجاست؟
علیرام اخم کرد و گفت: این‌جا چیزی حدود پونصد تا عروسک داریم ولی تا به حال همچین لقبی به گوشم نخورده. عروسک‌های این‌جا همه‌شون راه می‌رن و حرکت می‌کنن.

شانه‌های رامونا ناامیدانه پایین افتاد. از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیلاری

    0

    فروزنده چقدر سیرشه بابا ول کن سپیده جونمو میخواد بیاد پیش من مرتیکه پیری قاتل

    ۳ هفته پیش
  • فرشته

    1

    خیلی ممنونم بانو جانم بابت خلق این رمان شاهکار❤️ خدا قوت عزیزم❤️

    ۴ هفته پیش
  • فرشته

    0

    فوق العاده مثل همیشه😍❤️

    ۴ هفته پیش
  • طوفان

    0

    بابا ایول چه عشق خفن و ترسناکی جون ☺️🖤😨

    ۴ هفته پیش
  • اکرم بانو

    2

    عشق فروزنده واقعا خطرناک و ترسناکه... از فاصله سنی زیاد هم اصلا خوشم نمیاد...

    ۴ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اره عشقش خیلی خطرناکه...

    ۴ هفته پیش
  • الناز 🌼

    1

    ولیییی من همین امروز به این نتیجه رسیدم که مهم عشق مردته نه فاصله سنی گیرم 20 سال یا 30 سال اختلاف سنی داشته باشید وقتی ببینی مثه یه گل باهات رفتار میکنه و بیشتر از جوونای خودشیفته قدرتو میدونه سن و سال کیلو چند؟؟؟😍😍😍😍😍😍

    ۴ هفته پیش
  • Jolia

    0

    آره منم به این فک کردم اتفاقا ، شاید اینجوری قشنگه که یکی بپرستت و عاشقت باشه ، ولی چون سنش بالاتره شاید فکرتون یه سری جاها با هم یکی نباشه یا نتونه باهات همراه بشه تو بعضی موقعیتا,

    ۴ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    مورد بین فروزنده و سپیده خیلی استثناست میدونی. ۲۰ سال اختلاف سنی خیلی زیاده و چیز خوبی نیست عزیز دلم. چون فوق العاده اذهان و درک و فهم و جهان بینی دو زوج باهم متفاوته. و از لحاظ جسمی و بدنی هم متاسفانه اختلافاتی پیش میاد...💔💔💔

    ۴ هفته پیش
  • Jolia

    3

    علرام از کجا میدونست که تو برزخن و این یک تجسمه؟ اگه از اول میدونست پس چرا شب اول بهشون حمله کرد؟ شایدم بعداً متوجه شده که اینا تو برزخن🤔 نمیدونم گیج شدم خدایااا😭

    ۴ هفته پیش
  • ریحانه زهرا

    4

    بابا من دیگه ذوق مرگ شدم راستی یه جاش مشکوکه علیرام مگه تجسم نیست؟ از کجا میدونه برزخه؟ عجبا

    ۴ هفته پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود

    ۴ هفته پیش
  • میم

    2

    رامونا بعد مرگ پدرش و زهرا حتما یه اتفاقی برای علیرام افتاده که افسردگیش دوباره عود کرده،امیدوارم خیانت یا بی وفایی نبوده باشه 😔🙏🏻

    ۴ هفته پیش
  • میم

    3

    الان یکم گیج کننده شد،علیرام یه تجسمه،چرا خبر داره اینجا برزخه،اینجور که معلومه،فروزنده جسدای زیاد اینجا تولید کرده بخاطر سپیده،کدومش اونی هست که باید پیدا کنن🤔

    ۴ هفته پیش
  • سرو

    0

    عالی بود آرزو جون ممنون گلم

    ۴ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😘❤️

    ۴ هفته پیش
  • قابلمه قرمه سبزی

    0

    واییی🥺💘 اینکه علیرام انقدر بهش تقلب میرسونه خیلی خوبهههه😁🎀 دلم برا بروبکس تنگشددددههه🥺😂🤏

    ۴ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    تقلبو خوب اومدی

    ۴ هفته پیش
  • الناز

    1

    آرزو جون پایان رمان از لحاظ عشقی مثبته؟ ینی این پارت رو خوندم درباره فروزنده و سپیده نگران علیرام و رامونا شدم و اینکه انقدر این دوتا زوج و کشش بینشون برام جذابه که دلم میخواد فوری بیوفتن رو هم🙊🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    استغفرالله توبه توبه🤣🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • .....

    0

    میشه یکم سریع تر پارت هارو بزاری؟ ممنون

    ۴ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    طبق روزهای نوشته شده در پروفایل رمان و سر ساعت مقرر خودش گذاشته میشه

    ۴ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!