رس به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و دوم :
چرخید و کلیدش را در قفل فرو کرد و در را گشود و آن دو دوباره با هم وارد فضای تاریک و سرد قلعه ی رَس برگشتند و این بار به جای آن همه راه پرپیچ و خمی که آمدند، رامونا خودشان را مستقیم وسط سرسرای اصلی و جنوبی قلعه دید. درست مقابل در خروجی. او گفت: ازت ممنونم. چیز خوبی بود که فهمیدم. فکر کنم که... دیگه باید برم. به نظرم نزدیک سپیده ی صبحه.
علیرام عمیق نگاهش کرد. رامونا همیشه جلوی نگاه علیرام ک
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
5عزیز دلم 🥺 برو سمتش سمت خدا خدا خیلی بزرگه خیلی هیچوقتِ هیچوقت نا امید نشو...همه تو این دنیا زجر کشیدن اذیت شدن ولی نباز خودتو بقول سدنا گریه کن جیغ بکش استراحت کن و دوباره شروع کن
۴ هفته پیشزهرابانو
0فداتشم مرسی منم سعی میکنم همین راهو برم از این ب بعد
۴ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
عزیز مهربونم، امیدت رو نباز❤️ امید قوی ترین سلاح قلب ماست و امید در نهایت پیروزه❤️خدایی که به رامونا در برزخ فرصت دوباره داد، اینجا کنار ما هم هست
۴ هفته پیشزهرابانو
1اره واقعا یکی از همین دلایل حکمت خداس
۴ هفته پیشراحیل ،،
1مااومدیم توزندگی امتحان پس بدیم هرکس ب هرنحوی امتحان پس میده... گاهی باصحبت کردن وحرف زدن خیلی چیزهاحل میشه
۴ هفته پیشزهرابانو
0امیدوارم بتونم از این امتحانا موفق بیرون بیام
۴ هفته پیشآتاناز
0زهرا جون عزیزم می دونم خیلی سخته بعضی وقتا اینقدر از زندگی نا امید میشی که فکر میکنی با خود کشی همه چیز درست میشه ولی به عنوان کسی که این تجربه تلخ و داشته بهت میگم خودکشی اصلا راهش نیست به خدا توکل کن خدا خیلی بزرگه ❤️❤️
۴ هفته پیشزهرابانو
0انشاءالله خدا همه رو عاقبت ب خیر کنه
۴ هفته پیشسرو
0توهم به توصیه ی سدنا برو یجا اونقدر جیغ و داد کن تا یکم خالی بشی برای روزهای بعد جا داشته باشی
۴ هفته پیشآیلاری
0اول از همه اینو بگم عه عه چشمم روشن توی بازی خدا هم از این کارا زشته واقعا شگونت اسلامی رو رعایت کنید لطفا دوم اینکه من چقدر این سدنا خانم رو دوست دارم چشمم کف پاش فروزنده دور تو بگرده زن اصلا وقتی میفهمم سیاه پوسته یه وایب خاصی بهم میده ای لا ویو سدنا
۳ هفته پیشفیوزپفیوز
0یعنی ادما گاهی اوقات باید دست از قوی بودن بردارن
۴ هفته پیشبهار
3ای کاش تو واقعیت هم عشق ایقه قشنگ بود
۴ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
با آدم درستش همینقدر قشنگه....❤️✨
۴ هفته پیشفرشته
3زندگی ما توی این دنیا پایانی داره، اما خودکشی کردن باعث میشه تا ابد عذاب بکشیم. با خودکشی کردن، عشق خداوند به خودمون رو از دست می دیم و هیچی بدتر از این نیست!
۴ هفته پیشفرشته
1بی نهایت ازت ممنونم بانو جانم بابت خلق این رمان شاهکار❤️ حرف های سدنا بسیار آموزنده و مفید بود و به دل نشست، چه قدر نیاز داشتم به شنیدنش!
۴ هفته پیشفرشته
0فوق العاده آموزنده و زیبا و دلبر❤️ بهترینی بانو جانم❤️
۴ هفته پیشMehila
1ولی من حرفای سدنا رو قبول ندارم ، چونکه همه ی آدما مشکلات خودشونو دارن دلیل میشه که ما بدبختیامونو تحمل کنیم ؟ اصلا چرا خدا باید دنیا رو جوری بچینه که همش سختی بکشیم ؟مگه خودمون خواستیم باشیم و دنیا بیایم که هر اتفاقی برامون میوفته تحمل کنیم
۴ هفته پیشطوفان
0ای خدا خیلی حرف سدنا قشنگه خیلیی 👌🤍🤍
۴ هفته پیشنیلوفر آبی
0خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید 🌹🌹🌹🌹🌹🌹
۴ هفته پیشپگاه
1مرسی آرزو جان عالی بود مخصوصا نکات روانشناسی سدنا،قلمت مانا عزیزم 😘😍
۴ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
💋💋💋
۴ هفته پیشاِلا
0چون خیلی خوشبحال رامونا شده و علیرام خیلی زود صمیمی شده حس میکنم قاتل ممکنه همون باشه؟
۴ هفته پیشاِلا
0علیرااممم بهت مشکوکم
۴ هفته پیشAyda
0دارا از سخنان خوشم میاد حرفاش خیلی درسته
۴ هفته پیشالناز 🌼
16اامم...تو برزخ بوس و بغل مورد منکراتی حساب نمیشهههه؟؟؟به نظرم خدا خیلی به رامونا آوانس میده خودکشی که کرده عشقشم بغل دستشه بوس و یغلم که به راهه هتل هیلتونه یا برزخ؟؟به همین سوی چراغ اگه من این کارا رو میکردم همین سدنا کلنگ علیرامو میکردتو ماتحتم😣😒
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...
زهرابانو
2من خودم ب فکر خود کشی ام اما گاهی واقعا خسته میشه از همه چی تو با این رمانت ذهنیت منو نسبت ب خود کشی عوض کردی و خدا خیرت بده ولی برام دعا کن ارزو جون من خانواده ام خیلی اذیتم میکنن شکنجه روحی روانی میدن منو و قسم خوردن زندگی رو برام جهنم کنن واقعا خسته ام خیلیییییییی دعا کن برام