چند قدم فاصله به قلم دیبا کاف
پارت چهل و چهارم :
دارا:
بی حوصله اینستاگرام رو بستم و با نوک انگشتام رو پیشخوان چوبی ضرب گرفتم.
یک ساعتی میشد که منتظر بودم کارگر سر به هوای رستوران غذا رو آماده کنه.
بگ بسته بندی شده رو بالاخره روی پیشخوان گذاشت که نگاه کوتاهی به صورتش انداختم و کیسه رو برداشتم.
از رستوران بیرون زدم و پیاده راه افتادم که بوی نعنای تازه بینیم رو پر کرد.
بوی مطبوعی که تنم رو غرق لذت و حال خوش میکرد.
آلا در
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۴ ماه پیشAzar
2یه جا خوندم میگن شخصیتهای رمان مثل بچه های نویسنده هستن فکر کنم دانیال بچه بد نویسنده ودارا بچه مورد علاقشه چون از جوابهایی که نویسنده به خوانندگان می دن معلومه حسابی از دانیال بدش میاد وهیچ امیدی به اصلاحش و آشتی با آلا نیست 🤪😂
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
اینکه بچه هامن کاملا درسته اما من هیچ قضاوتی رو شخصیت ها ندارم و فقط اونطوری که هستن نوشتمشون تنها قضاوت من اینه که طرف حق باشم و قبول نکنم کاری که دانیال کرده منطقی و قابل پذیرشه تاکید هم میکنم که پایان این رمان کلیشه ای نیست
۴ ماه پیشمحرابی
1بله دیگه اتیش وپنبه باهم معلومه حالت خراب میشه پسر جان 😂😂😂😂ممنونم خیلی زیبا واقعا
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۴ ماه پیشMahi
1جدا از لحظات قشنگ دارا و آلا ❤️، دوست دارم خرخره سام رو بجوئم، مرتیکه چجوری ادعا عاشقی میکرد، آدمی که عاشقه آنقدر راحت به شخصیت عشقش توهین میکنه اونم جلوی بقیه😡
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
داستان اینه که فکر میکرد عاشقه
۴ ماه پیشAsma
1واقعا که بی نظیری عزیزم
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
لطف داری عزیزدلم
۴ ماه پیشترنم
1همه دخترا به یه حامی نیاز دارند حالا اون حامی زشت باشه یا زیبا ،پولدار باشه یا فقیر ، برای دختر حکم فرشته نجاته آیا دارا همون فرشته نجات آلا هست؟؟؟
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
الان نمیتونم به این سوال جواب بدم عزیزم
۴ ماه پیشم.ر
1😐😐😐😐شرایط سختی داره الا دارا این وسط چی میگه دانیال کجا یه دفعه هوار نشه تو سرشون
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۴ ماه پیشفاطمه
3دانیال شخصیت منفوری داره ولی خب حداقل یه پیش زمینه ای با آلا داره. دارا اصلا آلا رو نمی شناسه چرا باید عاشقش بشه
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
من الان هیچ صحبتی درباره پایان داستان نمیتونم کنم اما این حرف رو هم نمیپذیرم علاقمند شدن هیچ ارتباطی به شناخت قبلی نداره خیلی ها تو همون برخورد اول از یکی خوششون میاد و عاشقش میشن
۴ ماه پیشفاطمه
2به نظرم احساس دارا منطقی نیست. چرا باید یهو از اون سر دنیا بیای از یکی انقدر خوشت بیاد بی هیچ پیش زمینه ای
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
مگه هرکی با هرکی ازدواج میکنه پیش زمینه داره؟ همه فامیلن یا طولانی مدت همدیگه رو میشناسن؟ هیچکس با یه نگاه عاشق نشده؟
۴ ماه پیشآنیا
1دارا و آلا خیلی کنار هم خوبن و به هم میان😍همچنان از دانیال متنفرم.
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
عزیزممم😍
۴ ماه پیشیاسی
1حالا دانیال وسط دل و قلوه دادن اینا کجای داستانه؟ نویسنده داند🌝😂😂
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۴ ماه پیشیاسی
1دلیل دارا برای موندن پیش آلا: ترحم❌ دلدادگی✅ دلیل آلا برای موندن پیش دارا: ترس❌ دلدادگی✅
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😍
۴ ماه پیشیاسی
1خووب... اینم از اون قطعه ی پازل که همه می پرسیدن چرا واکنش دارا به حرف آلا عادی بود جوری که انگار...و حالا بعلهه. کاشف به عمل اومد پسر عاشق پیشه مون خبر داشته😁😁
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
یادته چقدر میگفتن چرا انقدر واکنشش عادی بود و من میگفتم صبر کنید ادامه داستان برسه؟🫠
۴ ماه پیشنرگس
2بنظر من دانیال آخه چون از اون باردار شده ،جلوه ی قشنگی نداره حالا بخواد با برادر دانیال باشه
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
دنیا همیشه رو منطق نمیچرخه عزیزدلم
۴ ماه پیشسدنا
1چقدر بی پناه بودن سخته
۴ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
خیلی
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Sh
1من با تموم خوب بودن دارا ولی بیشتر دوست دارم دانیال کنار الا باشه