اشق به قلم عاطفه میرزائی
پارت هفتاد و هشتم :
***
با احساس اینکه در جهنمی مبهم گرفتار شده است، فریاد زد و همان لحظه از خواب پرید. تنش همچون تنور داغ میسوخت و دهانش خشک و تلخ شده بود. نگاهی به اطرافش انداخت، تاریکی مطلقِ اتاق، ترس و واهمه در دلش نشاند. چنگی به لحاف زد و به جای خالی معین چشم دوخت. بابت نبود او غم عالم بر سرش آوار شد و بغض همچون پیچک گلویش را گرفت. چند ساعتی بود که مرد محبوبش نبود و درد دوریاش دخترک را آزار میداد. با
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😢😢😢
۵ ماه پیشفروغ
0نکن با ما اینکارو بدون معین حال نمیده که.ولی احساس میکنم الکیه هستش یا خواب دیده یا اینکه وانمود کردن مرده شایان خبرچین هاش برن بگن مرده بازم حسم میگه ها
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
خودمم راضی به تراژدی نیستم و هر چیزی ممکنه گلی😢
۵ ماه پیشساحل
0یعنی چی تورو خدا رمان روخراب نکن بی معین دیگه دلم نمیاد بخونم رمانو
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
عزیزم😢😔
۵ ماه پیشآیدا
0خدایا نه لطفا یه پارت جدید بزار لطفاااا لطفا
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
فردا میذارم
۵ ماه پیشزهرا
0ای وای من این چی بود من خوندم🤔🤔
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😢
۵ ماه پیشتارا
0وای امکان نداره ، عزیزم خواهش میکنم فردا پارت بذار
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
انشاءالله
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0واااای معین دیگه نه 😭 حالم بد شد