بازگشت دوباره به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت بیست و نهم :
اما فارغ از همه رنجها و استیصال ها، سوالی که ذهنم را مشغول کرده بود؛ این بود که چرا باید برای ماهان بهمنش، مهم باشد که ما به دنبالش در بیمارستان دویده بودیم؟
او که ما را تا همین دیروز هم نمیشناخت! و از طرفی، او یک پزشک تهرانی مغرور بود که احتمالاً فکر میکرد وزارت علوم در حقش جفا کرده و او را برای گذراندن طرح به یک منطقه محروم فرستاده است، پس تمام فکر و ذکرش باید این می بود که زودتر
لطفا صبر کنید...
