پارت بیست و نهم :

اما فارغ از همه رنج‌ها و استیصال ها، سوالی که ذهنم را مشغول کرده بود؛ این بود که چرا باید برای ماهان بهمنش، مهم باشد که ما به دنبالش در بیمارستان دویده بودیم؟
او که ما را تا همین دیروز هم نمی‌شناخت! و از طرفی، او یک پزشک تهرانی مغرور بود که احتمالاً فکر می‌کرد وزارت علوم در حقش جفا کرده و او را برای گذراندن طرح به یک منطقه محروم فرستاده است، پس تمام فکر و ذکرش باید این می بود که زودتر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️