پارت صد و سی و هشتم :

خانم‌ها دلنیا را درحالی که دردهایش شدید شده بود، به سرعت آماده کردند.
بچه آماده دنیا آمدن بود.
- دخترم نفس عمیق بکش و زور بزن.
دلنیا نفسش را توی سینه حبس می‌کرد و با تمامِ توانش زور می‌زد. شکستن و باز شدنِ استخوان‌های لگنش را از هم احساس می‌کرد. درد به اندازه‌ای بود که انگار داشتند تک به تکِ استخوان‌هایش را می‌شکستند و بدنش را از دو طرف محکم از هم می‌کشیدند.
مقابل چشم‌هاÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرزو

    1

    مرسی برای این رمان زیباتون وقلم روانتون به شدت مشتاق پارتای بعدیم

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    امیدوارم از خوندنش لذت ببرید🤍

    ۷ ماه پیش
  • ابان

    2

    از ابراهیم بوهای خوبی نمیشنوم، انگاری قصد کنه پسر آراس رو بدزده یا بلایی سرش بیاره

    ۷ ماه پیش
  • م

    4

    چقدر کار آراس قشنگ بود،همه رو شگفت زده کرد،فکر می کردن الان همه حواسش پیش پسرش باشه 😍🥰

    ۷ ماه پیش
  • م

    2

    وای دستت درد نکنه خانم آبدار دوباره پارت گذاشتین،خیلی قشنگ بود 🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    2

    چه تعجبی کردن همه نسبت به آراس امیدوارم اتفاقی برای بچه نیفته🙏

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    اتفاقی بیفته خزال سکته‌ می‌کنه😂

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️