پارت سیصد و شصت و هشتم :

شب به تقلید از روزی که گذشت، آرام به پایان رسید و گذر ساعت از نیمه‌شب، اهالی را خواباند. هلال درخشنده‌ی ماه که در میان ستارگان باشکوه نما داشت، آمد لبخندی نثار بامداد کند که نشسته روی صندلی درون راهرو به لطف گذر ساعات طولانی ناخواسته خوابش برده بود؛ اما مهتاب با رسیدن به رخ نیکو از طریق پنجره‌ی اتاق سد راه لبخند ماه شد.

درخشش هلال ماه رسیده به رخ نیکو؛ او که بابت تاریکی چشمانش نÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    بنظرم مهدیار انتخابِ رامیه.ولی کنجکاویم اینه اخر راه رازان چی میتونه باشه...

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    انتظار نداشتم قبر مستانه بشه دریا🫠وای واسه مزدکک😭فکرشم دلهره اوره جسد مامانتو خودت با دستای خودت بندازی توی دریا...وای حتی حرفشم زدم یه جوری شدم

    ۶ ماه پیش
  • نیا

    2

    همچنین امیدوارم درخواستم برای پارت هدیه هم بپذیره

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تو فکرشم، امشب یا فردا میذارم

    ۷ ماه پیش
  • نیا

    0

    مرسییییییییییی

    ۷ ماه پیش
  • دریا

    3

    قرار نیس کاپیتان بالاخره اسمش و بگه؟🫠

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    امیدوار بمونیم که بگه😁

    ۷ ماه پیش
  • نیا

    0

    مثل رامی گفتی

    ۷ ماه پیش
  • دریا

    4

    هنوزم وقتی داستان به نیکو میرسه انگار دارم دوباره لحظه ای که اون اتفاق براش افتاد رو میخونم؛همون قدر سخت💔😔

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قلبم💔

    ۷ ماه پیش
  • نیا

    1

    گوشیم خراب شده بود و از مهدیه میخوام عذرخواهیم رو بابت کامنت نذاشتن تو دوپارت قبل ببخشه. و تبریک عیدم رو هرچند دیر بپذیره

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عید تو هم مبارک قشنگم^^🤍

    ۷ ماه پیش
  • نیا

    1

    بامداد و نیکو.نیکو تاوان همکاریش با ایرج رو با از دست دادن چشمش داد.بامداد تاوان نداشتن گوش شنوارو با تحمل عذاب وجدان کور شدن نیکو داد.هیلایی که دیگه رو نداره به کسی نگاه کنه و رفتن بنظرم بهترین انتخابشه.نیکو و بامداد الان برای هم درد و درمانن ولی بنظرم درمان بودنشون بیشتره.

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    شاید الان بهترین و آخرین فرصتشونه که جای درد، درمون باشن واسه هم!

    ۷ ماه پیش
  • نیا

    4

    وااای مزدک عزیزم.چقدر دلم برات میسوزه و چقدر دوستت دارم.قبلا هم گفته بودم بنظرم مرگ بهترین پایانه واسه مزدک ولی بعد از انتقام.باید انتقامشو از ایرج بگیره و بعد توی دریا خودشو بکشه.شاید بیرحمانه باشه ولی بنظدم تواین ناجوری این مورترین پایان برای مزدکه

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ببین مزدک چقدر بیچاره شد که بنظر مرگ براش بهترین پایانه..

    ۷ ماه پیش
  • نیا

    3

    امیدوارم با هشدار همه اینبار رامی کاپیتان رو انتخاب کنه.معتقدم اونا جورترین این ناجورین

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️