پارت صد و نهم :

عیدتون مبارک مخاطبان عزیز...
خیلی مراقب خودتون باشید.امیدوارم همیشه بخندید و ارزوی خوشی و شادی برای همه تون.
وقتی قطع کرد.موبایل را توی جیبش گذاشت.سورمه هنوز ناآرام بود.داشت با خودش حرف می زد.این دختر آنقدر شکننده بود و نشان نمی داد؟یاد دعواهایشان افتاد.هر بار که با هم مسافرت می رفتند،با دعوا برمی گشتند.دخترها هیچوقت با او خوب نبودند.همیشه سر به سرش می گذاشتند و دوست دخترهایش را م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sajede

    0

    مرسی مهشاد جان عالی بود، عید توهم مبارک گلم، انشالله سال خوبی در پیش داشته باشیم و اتفاقات خوبی در راه باشه و دیگه خبری از جنگ و اخبار بد نباشه ..

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم ساجده جان...دعا کنیم واقعا

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    انشاالله خدا همه ی مریض هارو شفا بده،شماهم سال خوبی داشته باشی مهشاد جان

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم اکرم جانم.به همچنین

    ۴ ماه پیش
کپی شد!