عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و نهم :
عیدتون مبارک مخاطبان عزیز...
خیلی مراقب خودتون باشید.امیدوارم همیشه بخندید و ارزوی خوشی و شادی برای همه تون.
وقتی قطع کرد.موبایل را توی جیبش گذاشت.سورمه هنوز ناآرام بود.داشت با خودش حرف می زد.این دختر آنقدر شکننده بود و نشان نمی داد؟یاد دعواهایشان افتاد.هر بار که با هم مسافرت می رفتند،با دعوا برمی گشتند.دخترها هیچوقت با او خوب نبودند.همیشه سر به سرش می گذاشتند و دوست دخترهایش را م
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Sajede
0مرسی مهشاد جان عالی بود، عید توهم مبارک گلم، انشالله سال خوبی در پیش داشته باشیم و اتفاقات خوبی در راه باشه و دیگه خبری از جنگ و اخبار بد نباشه ..