خدمتکار مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت نود و هشتم :
اما او با لحنی پدرانه میگوید: «میخوام بدونی من و اِوِلین همیشه پشتتیم. میدونیم تنهایی. هر چیزی که لازم داشتی، برای خودت یا نوهی عزیزمون سیسیلیا، فقط کافیه لب تر کنی.»
چشمانم تر میشود: «ممنونم، رابرت. لطف داری.»
رابرت همیشه مرد بیآزاری بود، حتی اگر پدر نمونهای محسوب نمیشد. طبق گفتههای اندی، رابرت در کودکیِ او حضور پررنگی نداشت و بار تربیتش روی دوش اولین بود. ادامه می
لطفا صبر کنید...
