پارت نود و هشتم :

اما او با لحنی پدرانه می‌گوید: «می‌خوام بدونی من و اِوِلین همیشه پشتتیم. می‌دونیم تنهایی. هر چیزی که لازم داشتی، برای خودت یا نوه‌ی عزیزمون سیسیلیا، فقط کافیه لب تر کنی.»
چشمانم تر می‌شود: «ممنونم، رابرت. لطف داری.»
رابرت همیشه مرد بی‌آزاری بود، حتی اگر پدر نمونه‌ای محسوب نمی‌شد. طبق گفته‌های اندی، رابرت در کودکیِ او حضور پررنگی نداشت و بار تربیتش روی دوش اولین بود. ادامه می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️