خدمتکار مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت نود و نهم :
شروع میکنم: «خب، من تو بروکلین بزرگ شدم. همونطور که تو رزومهم میبینین، تجربهی زیادی تو نظافت و ادارهی خونه دارم و خب، عاشق بچههام.»
لیسا لبخند میزند: «عالیه!»
اشتیاقش از لحظهی ورودم عجیب و کمی شکبرانگیز بوده است. برای چنین عمارت مجللی باید صف متقاضیان تا خیابان کشیده شده باشد، اما من حتی درخواست هم نداده بودم. خودِ لیسا آگهی مرا در اینترنت پیدا کرد و تماس گرفت.
لطفا صبر کنید...
