پارت چهل و یک :

سرانجام لحظه‌ای طلایی که لیلی در انتظارش بود فرارسید لحظه ای که او می‌توانست خواسته‌هایش را به فاصله چند ساعت به دست بیاورد اگر هوشیار می بود و با دقت، عمل می کرد.چرا که عامر خان توانسته بود در یک اقدام شگفت‌انگیز همزمان هم از ورود عمران بیگ خبردار شود و هم از طریق فرهاد خان، درخواست لیلی را به گوش ابراهیم بیگ برساند و او را راضی کند که آن‌ها از قلعه خارج شوند....

لیلی نمی‌دانست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    1

    لیلی قدرتش رو داره

    ۸ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    🌷🌷

    ۷ ماه پیش
  • م

    2

    پس این مربوط به رمانی که درباره قلعه کانای قرار بود بنویسه نیست،یه رمان دیگست 🤔🙏🏻🖤

    ۸ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    بله!.. برای رمانی هست که منتشر شده، نه رمانی که داره می نویسه

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️