آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت بیست و دوم :
بهم لبخند زد و انگار یه بارِ سنگین از روی شونههاش برداشته شد. یعنی داشت به چی فکر میکرد؟ لحظهشماری میکردم که «نشانش» (Mark) کنم تا دیگه مجبور نباشم حسش رو حدس بزنم؛ جفتها میتونن فکرشون رو از هم مخفی کنن ولی حسشون رو نه.
بلند شدم و از دکتر تشکر کردم، اما قبل از اینکه پام رو از در بگذارم، دکتر تسلر با ذهن (Mind Link) بهم پیام داد:
«آلفا، فکر کنم "لونا" اصلاً روحش هم از ماهیتِ ما خب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
رقیه
2کاش برای شب عید سوپرایزمون کنی عزیز
۵ ماه پیشرقیه
1من این رمانو خیلی دوست دارم شبا با فکر به اون خواب میرم ممنونم ازت نویسنده اگه اینجا بودین دستتون میبوسیدم
۵ ماه پیشSuri
2اول رمان رو با هیجان شروع کردم ولی الان نظری ندارم واقعا چون از هیجان رمان کم شده و علاوه بر اون پارت هاش کوتاهه و دو پارتش فعلا تکراریه اما با این اوصاف دوسش دارم و دوس دارم ادامه بدمش
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

...
2ما عیدی میخوایممم پارتا دیر به دیر میاددد😭