پارت هشتاد و نهم :

عصر برای خرید از خانه بیرون رفتم. توی حیاط پدر امیر را دیدم که تنهایی روی ویلچر نشسته بود و زل زده بود به درختان توی حیاط. سلام و احوالپرسی کوتاهی کردم و خواستم بیرون بروم که صدایش را از پشت سرم شنیدم:
ـ تو همون سایه‌‌ای؟
برگشتم و چشمم به چشمان ناآرامش افتاد. حتما او هم نصیحت داشت. دیگر داشتم دیوانه می‌‌شدم آنقدر که در این خانه نصیحت می‌‌شنیدم. چشم در چشمم گفت:
ـ همون خانم پرست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    من که اصلا از رفتار مادربزرگ امیر طرفداری نمیکنم .. ولی جالبه میگید سایه خوبه..و قدرش رو نمیدونن.. والا سایه هم اشتباه داشته . من که اصلا نمیتونم سایه رو درک کنم. کلا همش منت داره که من دارم خرج میدم خب تو که راضی نیستی پولتو خرج نکن که بعد بخوای با منت بگی پول خودم بوده

    ۲ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    کدوم عروسی پیدا میشه رضایت بده شوهرش از خانواده‌ش اینطوری حمایت کنه؟ اونم با مادربزرگ طلبکاری که شوهرش داره؟ اگه هستند خیلی کمن. منت شاید گذاشته و پشیمون شده باشه بعدش ولی معرفتم تو زندگیش زیاد گذاشته

    ۲ ماه پیش
  • شادان

    0

    نمیدونم چی بگم امیرم خب خیلی وابسته اس و این عیب بزرگیه. ولی خب وقتی نادیده و با چهار تا دیت کافه و رستوران تصمیم به ازدواج میگیری همینه

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    چقد خود خواهن و وضعیت سایه رو درک نمیکنن..

    ۲ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👍

    ۲ ماه پیش
  • میم

    3

    همه توی بوجود اومدن این شرایط مقصرن اما به نظر من این مادربزرگ خودش تنها نود درصد تقصیر کاره،جای بزرگتری همیشه آتیش بیارومعرکست 🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👍

    ۲ ماه پیش
  • ماهرخ

    3

    خانواده طلبکار هستن . وقتی یه زن پا به پای شوهرش کار میکنه توقع داری چند وقت ۱ بار تشکر و قدر دانی رو در نگاه و زبان همسرش ببینه و بشنوه . تازه وقتی خانواده هم در جریان کمک های زن هستن اون ها هم باید با نرمش بیشتری رفتار کنن نه اینطوری خودخواهانه

    ۵ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند. حکایت زندگی خیلی‌هاست.

    ۵ ماه پیش
  • Leila

    1

    چرا باید سایه مقصر باشه ای بابا عالی بود🙏🌹

    ۵ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    بنده خدا گناهکار شده💔

    ۵ ماه پیش
  • Leila

    1

    کاش حداقل آخرش بفهمن

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️