پارت صد و دوازده :

همینطور که در چشمهای احسان نگاه می‌کنم، آن طرف خیابان یک کافه می‌بینم. احسان رد نگاهم را می‌گیرد. همراه با او وارد کافه می‌شویم و روی اولین میزی که کنار پنجره است می‌نشینیم.

کافه نسبتاً خلوت است. جز میز ما و میزی که سه تا از ما دورتر است، فرد خاص دیگری در کافه دیده نمی‌شود. میز آن طرفی هم توسط یک پسر نوجوان که در حال خوردن قهوه است، اشغال شده است. احسان نگاهی خیره به من می‌اندازد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!