پارت سی و دوم :
سریع حرفشو بریدم و به سختی زمزمه کردم:
_میکشنمون
این کلمه با اطمینان از دهنم بیرون پرید...نه از ترس، بلکه از تجربه چیزایی که دیده بودم.
الیزا لبخند خیلی خیلی کمرنگ و غمگینی زد.
الیزا_اگه بمونیم هم یه جور دیگه میمیریم...درست نمیگم؟
_هیچ وقت بهم نگفتی از کی اینجایی
الیزا_از قبل اینکه تو اسم داشته باشی.
الیزا از من بزرگتر بود.
شاید تقریبا یه ده سالی با هم اختلاف سنی Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0امیدوارم بتونن فرار کنن الیزا خیلی گناه داره
۱ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
0حس خوبی نمیگیرم از این دختره
۲ ماه پیشترنم زن رادان
0دلوین آخه تو اون وضعیت به دست راست مرد مخفی میگن گولاخ،هی خودتو تو دردسر نداز🤦😔
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیشترنم زن رادان
0فرض کنیم که مرد مخفی اردوانه.پشمام یعنی دست اون دختر بیچاره رو قطع کرد چقدر بی رحمی اردوان شوهر من خیلی آرومه😂😔
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب🤭
۴ ماه پیشترنم زن رادان
0وای چه حساس و ترسناک.من که میگفتم برسم آخرش بینم چی میشه خسته نباشی کیانا جون
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۴ ماه پیشXumm
0اون می شنوند گفتنش بدجور دلمو سوزوند
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🫠
۵ ماه پیشدینا
0دلوین از همون لحظه که جا به جایی کیف رو قبول کرد رید
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۵ ماه پیشفین
1خیلیییی دارک و ترسناک بود واقعا ترسیدم خدا بهشون رجم کمه
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۶ ماه پیشمصی
1من یجاییو نفهمیدم مگه دو س پارت قبل ترش دلوین یه شربت نخورد که مسمومش کرده بودن چیشد یهو
۶ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0خوش اومدی به رمان عزیزم به مرور میفهمی بخونی متوجه میشی عزیزم
۶ ماه پیشحنانه
0عه سارا تو جواب دادی😂
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره😁
۶ ماه پیشحنانه
0خوش اومدی عشقم بخون بیا جلوتر خواهی فهمیدیدیدیددیدیدیدیدیدیدددی سمهرسماررماسمارسمرههسرمشهمرهمر 😭😭😭😭😭🤌
۶ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0اره عزیزم😂من مهمونیم پارت جدید رو نخوندم دل تو دلم نیست😭😭
۶ ماه پیشحنانه
0منم خونه نیستم بیرونم هنوز پارت ۷۸ نخوندم
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
به تو هم خوش بگذره گلم
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خوش بگذره عزیزم
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
میدونم این کلمات بی معنی به چی اشاره میکنه😂🤍
۶ ماه پیشحنانه
0اره اون شب ما چی کشیدیم😂😭😭
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اخی عزیزم😂
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
گل من جلوتر برو متوجه میشی🤍
۶ ماه پیشFtm
0وای نه امنیت تامین شده امیدوارممم
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۶ ماه پیشنری
0به نظرم حساب کار در رفته
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۶ ماه پیشمطهره
0عالیه عزیزم رمانت واقعا حرف نداره من تا مرز سکته رفتم این پارت محشربود
۷ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم بمونی برام قشنگم🤍🦋✨️
۷ ماه پیشSara
0خب وقتی اینطوری سوال میپرسی کیانا یعنی یه چیزی از دستش در رفته😂ولی نههههه😭😭😭
۷ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۷ ماه پیشSara
0ای وای من🤯🤯
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0خدا کنه همراهه الیزا بتونن از اون دیوونه خونه فرار کنن