پارت چهل و نهم :
نیلرام توجهی به حرف ماهان نکرد. البته که فعلا با او کار نداشت! بلکه حواسش نزد کسی بود که خاطرهی خوشی از او نداشت! آن دختر که پشت سر مهیار وارد شد، اینجا چه میکرد؟ بوران با ترس و نگاهی نگران وارد شد و حواسش را به نیلرام داد. او نیز به یادداشت که چطور نیلرام نسبت به رابطهی او و ریوند واکنش نشان میداد!
ریوند جلوتر آمد و کنار نیلرام ایستاد. آهسته زیر گوشش در حالی که میدید صورتØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🤷♀️
۳ ماه پیشسهیل۲۹
0حزب بادیم ما 😂😂😂
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به خدا😂
۷ ماه پیشسهیل۲۹
0چه آن پیمایی لذت بخشی..ایندفه با رضایت خودش به اینده برمیگرده
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله ایندفعه فرق داره
۷ ماه پیشshadi
0فاطمه جون کاش میتونستم برات پارتهارو تایپ کنم🥺امیدوارم هرچه زودتر بهبودی پیدا کنی🌈🌻
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
کاش میشد واقعا مرسی عزیزم همین که به فکرمی برام ارزش زیادی داره🌱
۷ ماه پیشرویا
0و تا اونجایی که یادمه پناه و مهیار عاشق هم بودن پس با آمدن پناه قطعاااااا جنگ و جدل با بوران و سردرگمی مهیار و داریم
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
پناه و رامین عاشق هم بودن. مهیار و شه بانو. 😁
۷ ماه پیشمحدثه
0ن بابا سینا ک با استفاده از قدرتش اونو فریب داد عشقی درکار نبود
۷ ماه پیشمحدثه
0به به نیلرام چه پخت پزی میکنه😂😂 حقش بود مهیار خیلی از خود متشکر هست یکم سرپوزی باید می خورد چرا نیلرام میخواد بچه ها رو از آینده بیاره باز ب پارسه🙃 بوران عاشق ریونده 😐 ماهان عاشق نیلرام چه مربع عشقی به وجود اومده ها 🤦🏻 ♀️😂از مثلث گذشته
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره مهیار دیگه زیادی جوگیر شده بود. بیا منطقی باشیم، اگر خودت رفته بودی پارسه، عنصر باور رو داشتی، دوست هات نمی بردی اونجا؟ کم کم به دایره هم میرسیم😂😂
۷ ماه پیشکلثوم
0محدثه بانو سینا هم عاشق نیلرام اینو جاانداختی🤣
۷ ماه پیشکلثوم
0یه سری حدسیاتی ک زده بودم داره اتفاق میفته فاطمه بانو😍😍😍البته ازجلدهای قبلی منتظر بودم پس بازم منتظرمیمونم
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
این نشون میده ذهن هامون بهم نزدیکن😍💚
۷ ماه پیشکلثوم
0ازاولم حس خوبی به این بوران نداشتم کاش نیلرام اتیشش بزنه☹️وای رفتن چه جایی هم تموم شد
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
با اتیش زدن موافقم🖐 ولی چقدر خطرناک شدینا، اون اولا از اهریمن میترسیدید الان میگین بکش بره😂😂
۷ ماه پیشمرضیه دهستانی
0خسته نباشی😘
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🥺🥺مرسی
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0حزب باوریا دستا بالا سریع نبینم به ملکه گذارش میدم شامل نوسینده هم میشه