پارت صد و چهارده :

صدای پرندگان که برای خوش‌آمدگویی به صبح، غوغا به راه انداخته بودند، جنگل را پر کرده بود و از هر سو ندای آوازشان برمی‌خاست. مهی رقیق درختان را احاطه کرده بود و با هر تابشی که از خورشید به زمین می‌رسید، مه، رقیق‌تر و کم‌جان‌تر از پیش می‌شد.
دستانم در دو طرف بدنش افسار را گرفته بود و صدای قلبم هم‌پا با آواهای جنگلی در گوشم طنین می‌انداخت. نیم‌رخش با نوارهای طلایی خورشید می‌درخشید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    مرسی بابت پارت🙏❤️

    ۷ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    خواهش عزیزم 🌹❤️❤️

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️