پارت سی :
اردوان سکوت داخل ماشین رو شکست و به حرف اومد:
اردوان_به نویان هم بگو بهتره از اون مغازه بیاد بیرون...یه جای دیگه کار کنه...دلش خواست میتونم به دوستم که رستوران داره معرفیش کنم تا اونجا کار کنه.
بینیمو بالا کشیدم و سری به نشونه تایید تکون دادم.
هر کلمهای که میخواست از دهنم به عنوان جواب بیرون بیاد، بین تپش قلب و تصویری که از اون کیف لعنتی و صحنه فرار کردنام جلو چشمم میومد، گم میشد
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مرد مخفی
0ولی متاسفانه به جای یه حامی مثل اردی یکی مثل استفان و لنزو بختک میشن تو زندگی ماها🗿
۲ هفته پیشالمیرا
0تازه اگه شانس بیاریم دست آشغالی مثل ریچر یا سهراب نیوفتیم
۲ هفته پیشمرد مخفی
0بسیار حق نواختی🗿👌🏻
۲ هفته پیشلبخند
0سهرابو شناختم اما ریچر و اینایی که میگید نه. جلوتر وارد رمان میشن؟
۲ هفته پیشلبخند
0استفان و لنزو کین؟ 😂
۲ هفته پیشالمیرا
0گلم اینایی که ما اسم بردیم مال ی رمان دیگه ان😭. استفان و لنزو و ریچر. مال رمان دختران ربوده شده هستن
۱ هفته پیشفرفری
0بااینکه اردوان یه مرد اخمو و عصبیه اما ازش خ شم میاد خیلی مردونه رفتار میکنه
۳ هفته پیشزیبا
0اردوان چه قدر مردونه رفتار میکنه🥰🙏
۴ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
0شدت غمگینی این پارت فقط 💔
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🙃🥺
۲ ماه پیشPink hair
0اردوان دلاور😁حلال مشکلات😎ایول پسرم نان پدر شیر مادر حلالت باد
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیش....
0وای🤣چه قدر خندیدم عالی عالی
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همیشه لبت خندون باشه عزیزم
۴ ماه پیشترنم زن رادان
0آقا همه اینا ولش خوشو خیس کرده پس چرا نرفت دوش بگیره🤣
۴ ماه پیشحنانه
0دیگه تو بخش😂یادش رفته بدبخت اونقدر استرس کشیده
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ا🤭🤭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭دیگه فرصت نشد شما ببخش
۴ ماه پیشترنم زن رادان
0نمیخوام اصلا فک کنم تو اون ی هفته چه اتفاقی میفته و باز دلدین چیکار میکنه که آخرش سر از ی جزیره درمیاره
۴ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0اوه ماجرا پیچیده تر از این حرفاست ترنم😂دلم میخواد یه چیزای بهت لو بدم ولی میدونم کیانا میکشتم
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😁خواهی دید
۴ ماه پیشترنم
0آخی دلوین ظاهرش شاید خونسرد و شاد باشه ولی از درون خیلی غمگینه و فقط تظاهر میکنه،هردوتاشون تا ی اندازه حق دارن
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله متاسفانه🫠
۴ ماه پیشفرانک
0اولش که شروع کردم دیدم ۱ و خورده ای میلیون بازدید داره گفتم ببینم چیه هرچند اسم رمانو تبلیغاتی ک ازش میدیدم و استوری ها حسابی جذبم کرده بود اما حالا میبینم ۱ میلیون کمه برای این رمان خداقوت عزیز دلم خیلی عالی و با تسلط همه چیزو داره پیش میبری
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
از دیدن کامنتت خیلی خوشحال شدم ممنونم از این حجم لطفی که به رمانم داری عزیزم😍🤍
۴ ماه پیشآلاله
0از همین الان به خودم تسلیت میگم که چنان تو بحر این رمان فرو رفتم که انگار نه انگار من یه دانشجو هستم و دو هفته بعد امتحان دارم🤐
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیشSarina
0هر دو تا شون حق داشتن به نظرم
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره
۵ ماه پیشZizi
0چطوری نفهمید اون تو مواده
۵ ماه پیشحنانه
0اگه همه باهوش بودند و امثال دلوین وجود نداشت اینهمه جرم وجود نداشت😐
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره متاسفانه
۵ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0هیچ ربطی به احمق و باهوش بودن هم نداره خیلی از ادم ها از روی سادگی گول یه همچین چیزایی رو میخورن و حتی شواهدش توی کشور خودمونم وحود داره
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله دقیقا
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
قشنگم همه آدم ها باهوش نیستند و حتی همه آدم ها به این موضوع که ممکنه درگیر یه همچین چیزایی بشن فکر نمیکنن چون توی زندگی روزمره ما فکر میکنیم یه هپچین چیرایی فقط توی فیلم ها و داستان هاست
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
و به قول بچه ها اگر همه باهوش بودند و از قبل خبر داشتند اینهمه جرم های ناخواسته صورت نمیگرفت🤍
۵ ماه پیشدینا
0وای شخصیت دلوین خیلی حرصم میده دختره خنگ حداقل میذاشتی یه ساعت از کمکش میگذشت بعدد
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
از حرف های اردوان ناراحت شد
۵ ماه پیشSss
0خیلی وقت بود همچین داستانی نخونده بودم
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍🦋
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لبخند
3کاش همه دختر ها یه حامی مثل اردوان داشتن :)