پارت دویست و بیست و هشتم :

در همین فضای سنگین و سکوت به سر می‌بریم که درب اتاق باز می‌شود و با کمال تعجب داوین را می‌بینم که به همراه صنم وارد اتاق می‌شوند. آهسته از زیر پتو نیشگونی از خودم می‌گیرم تا شاید از این خواب بیدار شوم. مگر چقدر خوابیدم که این همه تغییر و تحول در اطرافم رخ داده و مخصوصاً اینکه داوین بازگشته است. اگر زهلی هم به این جمع بپیوندد، ترکیب مان کامل خواهد شد اما نمی‌دانم که چرا از او خبری نیست؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️