پارت پنجاه و هشتم :

چادر بر سر آرام به سمتش رفتم،
متوجه حضورم که شد،
آهسته سر بلند کرد،
نیم نگاهی به صورتم انداخت و
دوباره نگاهش را به سنگ بابا دوخت
_ آدرس خونه تون و از فتانه گرفتم،
تقریبا از صبح ماشین و کوچه پشتی
خونه تون پارک کردم و
مدام چشمم به در خونه بود تا ببینمت.
لب گزیدم و چانه در هم کشیدم در برابر
صدای خسته و گرفته اش
_ ماشینت که اومد بیرون راه افتادم،
هر جا ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    2

    خب خب خب به هم که رسیدن ولی ببینیم دیگه چه اتفاقایی در انتظارشونه🙂🙂؛ فقط اون جمله رادمهر که گفت این قصه رو تو شروع کردی اما من تمومش میکنم 😍😍 اووف دلم لرزید چه کردی تو دختر

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدایت نسیم قشنگم😘♥️

    ۲ ماه پیش
  • Mohad 76

    2

    از شخصیت رادمهر خوشم اومده برعکس شخصیت های مرد رمان های دیگه دربرابر عشق مغرور نیست و اینکه خیلی حس مرد بود و تکیه گاه بودن رو به آدم میده😍🤩

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    رادمهر یه پارچه آقاست 😁

    ۵ ماه پیش
  • ابرا

    1

    از این همه آرامش می ترم خیلی چرا حس می کنم بازم اینا باید از طرف گذشته اذیت شن

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    باید ببینیم چقدر حست درست از آب در میاد

    ۵ ماه پیش
  • سارا

    2

    حس بینشون خیلی قشنگه 🦋

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خیلیییییییییییییی 💕

    ۶ ماه پیش
  • Shiva

    2

    تا ازدواج نکنن اروم نمیگیرم همچنان نگرانم🤦 ♀️

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حق داری🥲❤️‍🩹

    ۶ ماه پیش
  • میم

    1

    خیلی عالی بود واقعا،چقدرم تو بدبختی که هریچیم بخوای تا بدستش نیاری ول کن نیستی 🤭🙏🏻🖤

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقاااا😄

    ۶ ماه پیش
  • سرو

    1

    وای چه عالی مرسی گلم خیلی باحال بود

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه

    3

    قلم نویسنده به قدری قوی هست که آدم و قشنگ از جایی که هست پرت میکنه میکشونه تو داستان انگار خودت داری زندگی می کنی این داستان رو🥺

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اوخودا قربونت بشم 🥲♥️

    ۶ ماه پیش
  • آیدا

    1

    عزیزم خیلی خوشحال شدم

    ۶ ماه پیش
کپی شد!