پارت پنجاه و سوم :

نزدیکم آمد و عکس را آرام از میان انگشتانم
بیرون کشید
_ این آخرین عکسی بود که تو خونه بابا گرفتیم.
این و مامانم ازمون انداخت!
با شنیدن صدایش به سرعت سرم را برگرداندم،
لب گزیدم و عکس را به سمتش گرفتم
_ من... من معذرت میخوام.
در کابینت و که باز کردم یهو افتاد زمین.
نفسی بلند کشید، درست شبیه
یک آه بلند
_ گمش کرده بودم. مدت ها بود
که گم کرده بودم این عکس و!
عج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    2

    اخ اخ اخ رگ غیرت رادیم باد کرد ؛ ای خدا دوباره سرو کله این سیا پیدا شد؟🙄🙄

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    خیلی باحال بود نبایدم دیگه ببینیش آخ غیرتش

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    غیرت خالصه🤞🏻😎

    ۶ ماه پیش
  • سارا

    2

    قطعا سماواته 😂مرتیکه پیگیر ، ه*یز مزاحم

    ۶ ماه پیش
  • مینا

    2

    یا هادیه یا اون سیامک عوضیه کا دست از سره شیدا برنمیداره

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بریم پارت بعدی😉

    ۶ ماه پیش
  • آیدا

    2

    البته اون سماوات هم می گفت شیدا جان ولی نهههع اون می گفت شیدای عزیز

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سماوات و دیگه کجای دلمون بذاریم حالا😁

    ۶ ماه پیش
  • مهرناز

    1

    یعنی اگه سماوات باشه رادمهر یه گلوله حرومش میکنه قشنگ

    ۶ ماه پیش
  • آیدا

    2

    فکر کنم مامان سیامک ، یا خودش

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره شاید😎

    ۶ ماه پیش
  • میم

    1

    ای بابا این دیگه کی بود؟ نکنه باز الهه باشه،*** اینجارو فقط سیامک می دونسته غیر از رادمهر،ولی لحظه اول حس کردم سماوت نکبت بود 🤔🙏🏻🖤

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فکر کن سماوات باشه دیگه این و کجای دلمون بذاریم😁

    ۶ ماه پیش
  • ستاره

    2

    میشه این رادمهر و بپیچید برای من ببرمش😭😭😭😭😭 رادمهر و میخوامممممممم

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    باید نصفش کنم تقسیم‌کنم😁

    ۶ ماه پیش
  • Hani

    2

    با استرس میام دنیای رمان می بینم پارت گذاشتی اصلا قلب قلبی میشم به خدا😍

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای جونمممم🫶🏻🥰

    ۶ ماه پیش
  • احسان

    2

    کی بود این یارو😐 سیامک بود؟ خدایا سیامک باشه من دیگه روانی میشم😐 از اول رمان نیشم باز بود رسیدیم تهش روانی شدم

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    تا پارت بعدی صبر کن😁

    ۶ ماه پیش
  • Shiva

    2

    بخدا اگه اون شوهر کوفتیش باشه خودمو خفه میکنم

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای وای😂🙈

    ۶ ماه پیش
کپی شد!