تنیده به درد به قلم آوا موسوی
پارت هفتاد و دوم :
* * * * *
_ حواست به رفرنسهات باشه، وگرنه پایاننامه با عنوان سرقت علمی رد میشه.
سرم را از توی لپتاپم بیرون کشیدم. سر چرخاندم و به مهداد که پشت سرم ایستاده بود نگاه کردم. زونکن آبی رنگی در دست داشت و با دست دیگرش فنجاق قهوهاش را در دست گرفته بود.
زبانم را روی لبم کشیدم که طعم لیپگلاس توتفرنگی در دهانم نشست.
_ حواسم هست.
کمی به جلو خم شد و مستقیم به صفحه لپتاپم که روی
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Why
0ای خدا مرتیکه نانازیی
۲ هفته پیشWhy
0اوف خدا مهداد خیلی کرم می ریزه🤣😭
۲ هفته پیشKara
1چند پارته که همچی آرومه دارم میترسم دیگه
۲ هفته پیشغزل★
1منم دیگه کم کم دارم میترسم😭😂😂
۲ هفته پیشKara
0فکک کنم باید بترسیم
۲ هفته پیشکارا
2علاقه ی مهداد به کج کردن مقنعه سایه و گرفتن استیناش 🫠🫠
۲ هفته پیشکارا
1مهداد هیچوقت دروغ نمیگه سایه جان معلومه که بهت میاد عزیزم مبارکه دیگه
۲ هفته پیشکارا
1مهداد به این جدی ای شوخیاش خیلی بامزه و ناناز بلاست 🥹😭😭
۲ هفته پیشکارا
1اونقدر به فکر سایه بوده که براش گیره خریده
۲ هفته پیشکارا
1خوبه اون سکته ی پارتای قبلی کم کم داره رفع میشه با این گوگول مگول بازیای اقا مهداد
۲ هفته پیشکارا
0طوریکه بچم به همه چیز توجه میکنه مثلا چشمات اذیت میشه زانوهات درد میگیره 🫠🥹😭
۲ هفته پیشوناز
0اگه پارت قبلی شک کردم که عاشقشه الان خیلی مصمم و جدیم
۱ ماه پیشوناز
0انگاری زندگی داره روی خوشش رو به سایه نشون میده و من چقد خوشحالم
۱ ماه پیشوناز
1واای نازنازی😭😭توجه هاش منو ذوق زده میکنه چه برسه به سایه
۱ ماه پیش⁓A⁓
0من عاشق رمان هاتم میدونستی؟ :)))
۲ ماه پیش⁓A⁓
0«چشمات اذیت میشه» واییییی تشنجججج😭🦋
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فن آوااام
1مهداد؟ نه بابا کیوت