پارت بیست و هفتم :
صدای آژیر ماشین پلیس باعث شد وحشت تنم بیشتر بشه.
کیفو به تخت سینش کوبیدم و جیغ کشیدم:
_بهت گفتم از اینجا برو این کیفرو هم ببر...یالا
اردوان سریع کیف رو ازم گرفت و به سمت ماشینش دوید.
کیفرو داخل ماشین پرت کرد منم به سختی زور زدم بلند بشم اما نتونستم چندان روی پاهام بایستم.
همون لحظه دست یه نفر زیر بازوم نشست.
ترسیده به سمتش برگشتم.
با دیدن اردوان که دستمو پشت گرد
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
پونک
0وای به بهراد بگه خیلی بد میشه💀😱
۴ هفته پیششیلان
0خیلی خفنه رمانت عزیزم حسابی دارم لذت میبرم❤️🔥
۴ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
0آقا چه شخصیتای جذابی داره رمان یکیشو بده من 😂🫠
۲ ماه پیشحنانه
0خیلی داره توی صفحه اصلی نگاه کن سی شخصیته
۲ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
0همرو میخام خوبه کراشن 😂
۲ ماه پیشدنیز
0خوش به حالت کلی پارت داری🙃هییع
۲ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
0الان ک فعلا گیج شدم مغزم پوکید 😂😭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم عزیزم😍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم فعلا صبر کن خودم باهاشون کار دارم بذار رمانمو تموم کنن😂😌
۲ ماه پیشدلبر
0اگه اردوان نمیرسید خدا میدونست چه بلایی سر دلوین میومد😶
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیشیلدا
0وای ن اردوان کمکش کن😭😭ای وای دلوین
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۳ ماه پیشزینا
0اولش استرس گرفتم اما بعدش خندم گرفت قلمتون مانا خیلی رمان هیجانی و خوبیه
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۳ ماه پیشترنم زن رادان
0حالا بین این همه اعصاب خوردی اردوان یکم ذوق نکنیم که گفت برگشتیم به خونه خودمون.خودمون😍😭
۴ ماه پیشمهری ماه
0اره اون خودمون گفتنش خیلی قشنگه😂😍
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍😁
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خودمون خیلی مهم بود😉😁
۴ ماه پیشترنم زن رادان
0وای چقد این دو تا دوست ساده و زود باورن آخه تو باید اول کاری شک کنی وقتی میگه کیف رو نگاه نمیکنی یعنی بیش از حد مشکوکه
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍😁
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ ماه پیشترنم زن رادان
0دلوین با حرف بیا دیگه خوشت میاد پای بهراد بیاد وسط اونم بالاخره پلیسه دا
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۴ ماه پیشدینا
0نمیدونم از دست نویان عصبی بشم یا از دست دلوین. خب وقتی میبینی اینقدر مشکوکه چرا قبول میکنی
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دیگه کنجکاوی بیش از حد و احساسات اشتباه
۵ ماه پیشRosa
0حالا اگه من بودم کیفو گرفته نگرفته درشو باز میکردم
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂😂💔
۵ ماه پیشحمیده
0آخه آدم چقدر میتونه ساده باشه
۶ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
متاسفانه این جور ادم ها زیاد هستن🫠
۶ ماه پیشSara
0خوبه حداقل اردوان به سراغش اومد وگرنه...
۷ ماه پیشثنا
0وگرنه به چوخ میرفت😂راحت باش
۷ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤪🫠🫠🥲
۷ ماه پیشSara
0نههههههه امیدوارم پای بهراد وسط نیاد خود اردوان همه چیرو حل کنه
۷ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سی سی
0من برای این رمان شما خیلی هیجان زده ام عالیه