پارت صد و شصت و ششم :

مامان گوشه لبش رو ورچید و با دلخوری گفت:
ـ آقا مهران شمام چه حرفهایی می زنی؟... اونم هر چی نبود آدم که بود حالا هم که مرده خوبیت نداره پشت مرده بد بگی
بابا پوزخندی زد و گفت:
ـ هوم... آدم؟!.... آدمی را آدمیت لازم است
علی پرید وسط حرفش و گفت:
ـ اما اگه اجازه بدید من و مهسا تصمیم گرفتیم براش قبر بخریم، حالا هر چی که بوده اسم آدم روش بوده... الان هم که دوران زندگیش تموم شده و دستش از این

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!