پارت صد و شصت و ششم :
مامان گوشه لبش رو ورچید و با دلخوری گفت:
ـ آقا مهران شمام چه حرفهایی می زنی؟... اونم هر چی نبود آدم که بود حالا هم که مرده خوبیت نداره پشت مرده بد بگی
بابا پوزخندی زد و گفت:
ـ هوم... آدم؟!.... آدمی را آدمیت لازم است
علی پرید وسط حرفش و گفت:
ـ اما اگه اجازه بدید من و مهسا تصمیم گرفتیم براش قبر بخریم، حالا هر چی که بوده اسم آدم روش بوده... الان هم که دوران زندگیش تموم شده و دستش از این
لطفا صبر کنید...
