طاووس سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و دوم :
درختچنار،کتابفروغفرخزاد، ...
باران هنگامه کرده بود. من یخ کرده زیر باران، با پوشش جدیدم بدون چادر با یک پالتوی یشمی ضخیم زیر درخت ایستاده بودم. چون توی قرصهای اتابک یک یادداشت بود که در آن نوشته بود درختچنار، کتابفروغفرخزاد.
وقتی قوطی قرصی که داده بود را باز کردم به طرز مذبوحانهای تنها به او فکر کردم و کاملا تحت سیطرهی او بودم.
یک قرص خوردم و رمزش را کد گشایی کØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
0چقد خوب با دیدن اتابک دلتنگ کامران شدی😊😊
۶ ماه پیشپرنیا
0خدا کنه این یه تله نباشه که کامران بفهمه و تنبیه بشه بخاطرش
۶ ماه پیشZinb
1این پارتو دوست داشتم واقعا اولین باره حرفای صحرا نسبت به اتابک به دلم نشسته🤌🏻
۷ ماه پیشFerferishoonam
1این همه بلا سر صحرا اومد و تو کنارش نبودی بلکه باعثش بودی ،خوشحالم صحرا از این اشتباه و انتظار دست کشید
۸ ماه پیشاکرم بانو
2خداروشکر صحرا به خودش اومد
۸ ماه پیشNegar
1عکس کامران باعث شده من اصلا نتونم به اتابک فکر کنمم
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
1همین که میگه دلم واسه کامران تنگ شد خودش یه قدم بزرگه..خوبه...ولی همین که از اسارت این عشق قدیمی دربیاد خوبه
۸ ماه پیشرمیصا
1دمت گرم عالی عالی سانازجان توروخدا زودترپارت بزار
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
1چقدر جالب بود این پارت،قشنگ فهموند که ادم وقتی عاشقه،کسی که دوستش داره همه چیش براش فرق داره،ولی وقتی دیگه عاشقش نیست میفهمه اونم یه ادم معمولیه مثل همه ی ادمای دیگه
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
1وای امیدوارم کامران نبینشون و فکر بدی نزنه به سرش...
۸ ماه پیشسیتا
1ولی افکار صحرا رو میفهمه امیدوارم بفهمه دیگ حسی ب اتابک نیست
۸ ماه پیشسیتا
1کامران این صحنه رو ببینه نمیدونم واکنشش چیه رمان تموم شد ما نتونستیم ب درون کامران رسوخ کنیم😅
۸ ماه پیشسیتا
1مرسی ساناز جان🎀🤍
۸ ماه پیشسیتا
1خوشم اومد بالاخره فهمید اتابک عشق تموم شده ایه🥲💔
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگین رمان فن
0بله اتابک الاق فکر میکنی تا ابد تو تب و تاب عشق جنابعالی میسوزه؟ نه خیر از این خبرا نیست شما برو پی عشق و حالت با زن و بچت