پارت صد و دوازده :

کلید داخل قفل چرخید و با باز شدن در، نسرین و سامان وارد خانه شدند. نسرین کفشهایش را داخل جاکفشی کنار در چپاند و روسری از سر برداشت. روی کاناپه ی راحتی هال لم داد و نفس زنان گفت:
- اصلا حرفشم نزن. من همین خونه برام کافیه. پولاتو جمع کن دوفردای دیگه که بخوای یه سر و سامونی به زندگیت بدی، کاسه ی چه کنم دستت نگیری مادر.
سامان وارد اتاقش شد و موبایل و سوییچ ماشین را روی تخت انداخت. یک راست ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    دیگه فلش رو سامان برای خودش میتونه برداره 😀

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😉😉

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️