اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و دوازده :
کلید داخل قفل چرخید و با باز شدن در، نسرین و سامان وارد خانه شدند. نسرین کفشهایش را داخل جاکفشی کنار در چپاند و روسری از سر برداشت. روی کاناپه ی راحتی هال لم داد و نفس زنان گفت:
- اصلا حرفشم نزن. من همین خونه برام کافیه. پولاتو جمع کن دوفردای دیگه که بخوای یه سر و سامونی به زندگیت بدی، کاسه ی چه کنم دستت نگیری مادر.
سامان وارد اتاقش شد و موبایل و سوییچ ماشین را روی تخت انداخت. یک راست ب

لطفا صبر کنید...

شادان
0دیگه فلش رو سامان برای خودش میتونه برداره 😀