پارت چهارم :

ده دقیقه بعد سلف را ترک کردیم و به طبقه‌‌ی سوم رفتیم که کلاس بعدی‌‌امان در آن تشکیل می‌‌شد. همین که پایمان را داخل کلاس گذاشتیم، صدای شوخ پسرانه‌‌ای توجه‌‌امان را جلب کرد:

ـ مهرشاد!

ـ جونم حمید جان!

ـ نمی‌دونم چرا یه‌‌دفعه در که باز ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!