پارت چهل و هشتم :

سفر کسالت‌ آوری بود. فقط آمده بود تا باز هم مهارتی از دنیز را با چشم‌های خودش ببیند... همین!
هیچ لذتی از سفرش نمی‌برد و همه‌اش نشسته بود. یا پشت میز صبحانه و شام... یا توی ماشین... یا مثل حالا هم زیر یک چادر بزرگ و آفتابگیر آن هم توی یک دشت گرم!
آدم‌هایش اطرافش را گرفته بودند و روستایی‌ها زیر چشمی نگاهش می‌کردند.
مزرعه یک دشت بزرگ داشت که اسب‌ها با راهنمای ترکمن‌ها می‌چرخیدند.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت دنیز در رمان مافیایی نپنتی دنیز
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
شخصیت سورن در رمان مافیایی نپنتی سورن
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    چرا مردا تعادل ندارن یه لحظه خوبن یه لحظه خنثی یه لحظه ام کپی برج زهرمار می مونن بابا تکلیف خودتونو مشخص کنید

    ۵ روز پیش
  • Aysan

    0

    آخ که این مردا چقدر احساساتشون سینوسیه ، بالا پایین ، بابا مرد حسابی تکلیف خودتو مشخص کن دیگه عه🙄😂

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کلا همینه😂

    ۲ ماه پیش
  • شیدا

    0

    این رمان هم مث رمانایه قبلی واقعا عالی عزیزم شما هم مث دنیز و سورن ذهن خلاقی و باهوشی دارید قلمتون مانا🫠 بنظرم سورن بخاطر عشقش ولیعهدی رو ب نفره بعدی واگذار کنه🤔

    ۳ ماه پیش
  • حدیث

    0

    خسته نباشی آزاده جون 💚💚

    ۶ ماه پیش
  • حدیث

    0

    ولی واقعا چه هوشی داره سورن جای تشویق داره واقعا👏👏👏

    ۶ ماه پیش
  • حدیث

    1

    عجب آقای همایونفر عشق و علاقه ی شما به دنیز در حال نوسان هی بالا پایین میشه یا نمی خوای قبول کنی؟🤨

    ۶ ماه پیش
  • حدیث

    2

    آخی طفلی سینا اومد ثواب کنه کباب شد(ایشالا که با همین ث بود دیگه😆)

    ۶ ماه پیش
  • جانان

    2

    سورن طفلی بدجوری دلباخته. ولی نمیتونه قبول کنه. چرا؟

    ۶ ماه پیش
  • جانان

    0

    خیلی عالی بود🩷🩷🩷

    ۶ ماه پیش
  • Soheila

    0

    نویسنده عزیز خدا قوت بهتون عالی بود

    ۷ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    امیدوارم هرچی جلوتر که میریم بیشتر مافیایی بشه...یعنی مافیایی درحد مهمیز های سیاه ،حتی بیشتر😂😁

    ۷ ماه پیش
  • مهناز

    2

    حالا یادم اومد سینا کی بوووووود😱

    ۷ ماه پیش
  • •مریم•

    1

    یک چیزای محوی یادم میاد، فکر کنم پارت های اولیه رمان مهمیز های سیاه بود اما دقیقش یادمم نیستت

    ۷ ماه پیش
  • مهناز

    1

    سینا همونی بود که از طرف هامون تو ویلا برای سورن یادداشت گذاشت

    ۷ ماه پیش
  • •مریم•

    0

    آهاا مرسی✨💚

    ۷ ماه پیش
  • Roghayyeh

    2

    یادم نمیاد سورن به مریم اینجوری نگاه کرده باشه دنیز واقعا خوش شانسه که بعد نیلی نگاه سورن پشتشه

    ۷ ماه پیش
  • Roghayyeh

    0

    کاش یکم از سیاست سورن و منم داشتم خیلی باهوشه واقعا تحسین برانگیزه

    ۷ ماه پیش
  • آمینا

    0

    سینا شانس آوردی ایندفه هم به خاطر دنیز بخشیده شدی.

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️