شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و دوم :
داد و بیداد سکینه و چنگیز باعث شد سرم را بیشتر روی بالش فشار دهم. این جا هرروز صبح نوای خوش دعوای سکینه بدکینه و شوهرش چنگیزْچاخان از خواب بیدار میکرد؛ وسط دعوای آن دو گاو یاسر از طویله ی قُرَباها ماغ میکشید و آنگاه سکینه و چنگیز هردو همزمان داد میزدند: مرض!
نور خورشید که پشت پلکم خورد، پلکم را باز کردم. دیشب را یادم آمد. احساس میکردم تمام شب گذشته را خواب دیدم.
موهایم ر
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0عاشقتم یاسر حتما یاسر یا سهیل از سودا به دکتر گفته😉