پارت چهل و دوم :

داد و بیداد سکینه و چنگیز باعث شد سرم را بیشتر روی بالش فشار دهم. این جا هرروز صبح نوای خوش دعوای سکینه بدکینه و شوهرش چنگیزْچاخان از خواب بیدار می‌کرد؛ وسط دعوای آن دو گاو یاسر از طویله ی قُرَبا‌ها ماغ می‌کشید و آنگاه سکینه و چنگیز هردو همزمان داد می‌زدند: مرض!

نور خورشید که پشت پلکم خورد، پلکم را باز کردم. دیشب را یادم آمد. احساس می‌کردم تمام شب گذشته را خواب دیدم.
موهایم ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    عاشقتم یاسر حتما یاسر یا سهیل از سودا به دکتر گفته😉

    ۲ ماه پیش
کپی شد!