فرد باشکوه به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت ششم :
دیار نفس عمیقی از سر درماندگی کشید و گفت:
- الان نمیتونی.
ابروی هشتی و تیره رنگم مانند کمانی بالا پرید و سپس پرسیدم:
- چرا؟
دیار کلافه دستی به سبیل مرتب و دهانش کشید و گفت:
- چون خون زیادی از دست دادی نباید راه بر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Maryam
1از یه طرف دلم میخواد این بابای مهرو رو تیکه تیکه کنم از یه طرفم دارم حرص میخورم که چرا این دیار این بدبخت مهرو رو نرساند. آخه پسر زدی بدبخت و ناکار کردی حالا بدبخت رو نمیرسونی خونه .