پارت چهل و ششم :

- ننا، شاهیار زنگ نزده؟
- نه والا.
شاهان هم‌زمان که به‌سمت اتاقش می‌رفت، لب زد:
- زنگ بزن بهش، بگو هرجا هست زود بیاد خونه. تا اومد هم بفرستش بالا.
- چی شده آقا؟
بی‌توجه به او درب را بست. افسونگر نیامده بود، گوشی‌اش هم از دسترس خارج شده بود و تنها مدارکی هم که از او داشت، همان دو کپی و گواهینامه بود. داشت دیوانه می‌شد و فکرش به هیچ کجا قد نمی‌داد. اتاق را بالا و پایین می‌کرد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون ملیکا جان عالی بود دست گلت درد نکنه قلم زیبات مانا❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۴ ماه پیش
  • پروانه

    0

    معلوم نیست نامادریه چه بلایی سر سهیل اورده که به همچین روزی افتاده *** به خواهر و.. از هرکسی برنمیاد و معلوم نیست چقدر تو دلش کینه و نفرت بوده راستش دلم واسه سهیل سوخت هم ایندش تباه شده هم روانش هم کودکی خوبی نداشته

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ای‌جانم مهربون🫠🤍 اره واقعا

    ۶ ماه پیش
  • هیفا

    0

    سهیل چه ادم ترسناکیه. امیدوارم شاهیارمظلوم هم کم کم خوب بشه باکمک سرمه

    ۶ ماه پیش
  • چمران

    1

    سلام خداقوت امشب پارت داریم .همگی منتظریم 😂البته اگر پارت هدیه همراهش باشه که خیلی خوبه

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    سلام خوشگلم... دلتنگت بودم کجایی شیطون بلا؟ گذاشته شد🥰

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    سلام خوشگلم... دلتنگت بودم کجایی شیطون بلا؟ گذاشته شد🥰

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    سلام خوشگلم... دلتنگت بودم کجایی شیطون بلا؟ گذاشته شد🥰

    ۶ ماه پیش
  • Yasi

    0

    ممنون عزیزم بابت این پارت زیبا😘🥰

    ۶ ماه پیش
  • فرشته

    0

    خیلی ممنونم ملیکا بانوی عزیز دلم، بابت این پارت جذاب و زیبا و دلبر❤️

    ۶ ماه پیش
  • فرشته

    1

    خنده به لب می آورد و دل می برد و عشق از میان کلماتش رُخ می نمایاند... این رمان شاهکاری به تمام معناست❤️

    ۶ ماه پیش
  • V-A

    0

    ممنون عزیزم بابت پارت هدیه در پناه خداوند باشید

    ۶ ماه پیش
  • آوا

    0

    عالی بود دختر 🫠🤍 طفلکی شاهیار که ناخواسته وارد این بازی شده امیدوارم بتونه درک کنه ولی اگه هممون یه رفیق عین سرمه داشتیم تو زندگیمون عالی میشد 🥲

    ۶ ماه پیش
  • هناسه

    1

    منم حافظ میخواگ ووفال حافظ.عید قرار بود بعد سال ها بریم که شد این اوضاع.حالا حافظ از کجا بیاریم؟

    ۶ ماه پیش
  • مینا

    1

    ممنون عزیزم حسابی سوپرایزمون کردیا دمت گرم ❤️❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • عاطی

    1

    سهیل یک دفعه چقدر دارک شد...اینهمه با صحرا بود خداروشکر براش اتفاقی نیفتاد..*** و قتل به زن بابا و دخترش ...خیلی دارک بود 🖤🩶..نیکان باید مراقب صحرا باشه و خود قانون باید این مجرم و بیمار رو بگیره ..من دوست دارم از زبان ادریس واقعیت گذشته رو بشنوم..ممنون ملیکا🩵

    ۶ ماه پیش
  • عاطی

    2

    عالی بود ملیکا 🩵..دلم برای شاهیار قصه خون شد طفلکی گناه داره..قطعا ازین گرفتاری نجات پیدا می کنه 🩵... خودسوزی..مهراب خودکشی کرده یا کشتنش؟ سرپول یا خیانت؟..نسرین سیمین در مرگ مهراب نقش داشتن ویا مطلع بوده نسرین...من ذهنم خیلی جاها میره ملیکا😁🩵

    ۶ ماه پیش
  • آروشا جوون

    1

    ممنونم عزیزم هم برای پارت هدیه هم قلم زیبات

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    1

    فوق العاده زیبا بود عزیزم اعصبانیت شاهان روبا وجود خودم حس کردم وبا گریه شاهیار گریه ام گرفت حالا واسه صحرا نگرانم مطمئنم یک اتفاقی براش می افته

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️