بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و چهارم :
به آرامی اولین صندلی کنار در را انتخاب کرده و روی آن می نشینم. مانند کسی که متهم است روبروی احسان بزرگمهر نشسته ام. او که پشت میز نشسته است مانند یک قاضی موشکافانه مرا نگاه می کند. احسان بزرگمهر را در لباس یک قاضی تصور می کنم. تصور می کنم که او الان یک چکش هم در دستش دارد و با آن روی میز میکوبد و به من میگویدکه جلسه از الان رسمی است.
با این فکر لبخندی بر لبم می نشیند. احسان بزرگمهر
لطفا صبر کنید...
