پارت چهل و چهارم :

سی و شش
«تمپست اسنیر» مانند پشت برآمده‌ی اژدهایانِ غوطه‌ور در آب، از دریای آرام سر برآورده بود.
پَج در سینه‌ی کشتی ایستاده بود، پوزخندی پهن بر صورت داشت و نور خورشیدِ اول صبح در چشمانش منعکس می‌شد. محاسباتش دقیق و به ساعت بود، و ما درست وقتی سپیده در افق دمید، صخره‌ها را دیدیم. هزارتو تا کیلومترها پیش رویمان گسترده بود، آب آنقدر زلال بود که شن‌های کف دریا سوسو می‌زدند.
ویل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    ای جاان . . . عاالی بود😍😍زیر دریا چه رویایی

    ۱ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    واااای من قلبم اکلیلی شد 😍🥰

    ۴ ماه پیش
  • موفرفری

    0

    مزیت های این رمان پارت های طولانی هست ک به دل میشینن و زود تموم نمیشن مرسی ازت ساناز جان

    ۶ ماه پیش
  • موفرفری

    0

    چقدر قشنگ بود پایان این پارت قلبمممم

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️