پارت چهل و چهارم :

سی و شش
«تمپست اسنیر» مانند پشت برآمده‌ی اژدهایانِ غوطه‌ور در آب، از دریای آرام سر برآورده بود.
پَج در سینه‌ی کشتی ایستاده بود، پوزخندی پهن بر صورت داشت و نور خورشیدِ اول صبح در چشمانش منعکس می‌شد. محاسباتش دقیق و به ساعت بود، و ما درست وقتی سپیده در افق دمید، صخره‌ها را دیدیم. هزارتو تا کیلومترها پیش رویمان گسترده بود، آب آنقدر زلال بود که شن‌های کف دریا سوسو می‌زدند.
ویل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    ای جاان . . . عاالی بود😍😍زیر دریا چه رویایی

    ۲ هفته پیش
  • پرنیا

    0

    واااای من قلبم اکلیلی شد 😍🥰

    ۴ ماه پیش
  • موفرفری

    0

    مزیت های این رمان پارت های طولانی هست ک به دل میشینن و زود تموم نمیشن مرسی ازت ساناز جان

    ۵ ماه پیش
  • موفرفری

    0

    چقدر قشنگ بود پایان این پارت قلبمممم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!