پارت چهل :

***
کلافه بود و حتی یک ثانیه هم قرار نداشت. صد بار دستش روی اسم دختر رفته بود و باز منصرف شده بود. هنوز چهل‌وهشت ساعت از لحظه‌ای که او را مقابل مطب گذاشته بود و به خانه برگشته بود، نمی‌گذشت؛ اما دلش که دقیقه و ثانیه نمی‌شناخت. دیشب باز به بهانه‌ی سیمین و صندوقچه‌ای که به دستشان رسیده بود، با او تماس تصویری گرفته بود؛ اما هنوز گوشی را قطع نکرده، دلتنگش شده بود. آمد به این حس که این‌طور

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    چقدر معمایی شد.اصلا نمیشه حدس زد.دست گلت درد نکنه ملیکا جونم عالی بود قلم بی نظیرت مانا 💓💓💓💓💓💓

    ۴ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید وسال نو بر شما مبارک الهی در سلامت کامل باشید

    ۶ ماه پیش
  • هیفا

    0

    الان توشک افتادم ادریس همون سالاره؟؟🤔یا یکی دیگه است اب بابا چقدر معما گونه جوری که نمیشه پارت بعد وحدس زد ولی خیییییییلی خیلی قشنگه مخصوصا سرمه وشاهان عاشقشونم😍

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    1

    سلام ملیکا جون امیدوارم حالتون خوب باشه از دیروز چند بار چک کردم پارت جدید نیومده نگران شدم اتفاقی براتون نیفتاده باشه

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم نه‌خوبم ولی دسترسیم به نت خیلی محدوده

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    0

    پارت دلنشینی بود فقط هرپارت بیشتر از نسرین بدم میاد طمع کار خودخواه

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    عاشقتم😂 اره واقعا خیلی رو مخههه

    ۶ ماه پیش
  • عاطی

    1

    بنظرم ادریس حامی بوده برای سیمینی که هیچکس دوستش نداشته..مهراب دوستش داشته اما حسادت به ادریس میکرده و شاید بدبین هم بوده حس میکنم یک روابطی هم با نسرین داشته مهراب.برای همین نسرین طلبکاره..درمورد صدرا نمیدونم چیزی..برام حالب شد پدرومادر نسرین و سیمین هنوز زنده هستند مگه میشه؟ یا من اشتباه متوجه

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    چه تحلیل قشنگییی دقیقا سیمین زیادی تنها بوده🥲❤️

    ۶ ماه پیش
  • عاطی

    2

    ممنون از ملیکا بانوی عزیزم که دراین شرایط سخت بفکر مخاطبینش هست...🩵🩵

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    قربونت برم وظیفمهه😍❤️

    ۶ ماه پیش
  • عاطی

    1

    پولای مهراب چه ربطی به ارث نسرین داره ؟

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    نمیدونم کههه👀😁

    ۶ ماه پیش
  • هناسه

    4

    خیلی ممنون که پارت گذاشتی من از وقتی پارت رو دیدم چند خط میخونم بعد خبرها واخبار رو نگاه میکنم و دعا میکنم دوباره رمان میخونم.اما واقعا سپاس که فکرمون رو چند دقیقه هم رها کنی خودش خییییلی هست.خدا اجرش رو بهت بده بحق علی و اولاد علی.

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ای‌جانم خب مهرربونم نوش نگاهت عشق‌جان❤️✨

    ۶ ماه پیش
  • آروشا جوون

    1

    خیلی ممنون کیمیا جون.تو این شرایط بیست دقیقه فکر وخیال نمی کنیم.خیلی خوبه

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ملیکام خوشگلمم😁❤️عزیزمی وظیفمهه

    ۶ ماه پیش
  • مینا

    2

    ممنون عزیزم که تو این شرایط سخت برامون پارت گذاشتی

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    قربونت برم عروسک❤️

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️