پارت شصت :

چند قدم با سرعت برمی‌دارم و روبرویش می‌ایستم.
- چرا هیشکی نیاد؟ مثلا من... مگه من دنبال کار نمی‌گردم؟ تو فکر کن تو اون...
نفس‌هایش به یک مرتبه تند می‌شود. این را از بالا و پایین رفتن سریع قفسه‌ی سینه‌اش می‌فهمم. اخمی غلیظ بر چهره نشانده و با صدایی نسبتا بلند میان کلامم می‌پرد.
- فکرشم نکن. مگه بچه بازیه شیرین؟ فکر کردی رفتن تو اون شرکت و کش رفتن چیزایی که سر احسان‌و با اون همه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.