پارت پنجاه و نهم :

- بچه تو چه جونی داری! یه ساعته عین سونیک سرعت گرفتی، عین خیالتم نیست. دو دقیقه بشینیم اینجا، نفسم گرفت.
به دنبال این حرفش، با خنده روی نیمکتی که سر راهمان است می‌نشینیم. در همان لحظه‌ی اول، تمام سرمای نیمکت سیمانی به تنم می‌نشیند و در خود جمع می‌شوم.
- خوب! تا از سرما نکشتیمون حرف بزن ببینم چه خبره وحید شیرودی.
اخمش همراه لبخند است.
- من که هر پیشنهادی دادم تو وتو کردی. نه کا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    0

    نویسنده جونم چرا پارت جدید نذاشتی برامون؟

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    پارتا که داره میاد.

    ۷ ماه پیش
  • Zahra

    1

    اینم از شیرین گیان که میخواد بره مدارکو بیاره ازتو شرکت 🥰

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    امان از شیرین زیادی عاشق

    ۷ ماه پیش
  • آنههه

    1

    من صد در صد حتم دارم که شیرین به عنوان حسابدار میره تو شرکت و مدارک رو خارج می کنه...حالا خواهیم دید!

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    امیدوارم بتونه❤️

    ۷ ماه پیش
  • م.ر

    0

    بله شیرین بلایی سر خودش نیاره معلوم چیکارهاند😥😥

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    امان از عشق و چشم کور

    ۷ ماه پیش
  • مینا

    0

    وایییی حال حتما شیرین خانم سوپرمن بازی درمیاره

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    این دختر خیلی هیجانی کار می‌کنه.❤️

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️