ماه و سایه به قلم آزاده دریکوندی
پارت هفتاد :
تقریبا سه ماه گذشته بود...
از آن روزهای عجیب و غریبی که همه ما از سر گذرانده بودیم!
از جرمی که کیا مرتکب شده بود و از برملا شدنِ رازِ عمو جابر!
و....
از ندیدن مهران! هیچ اطلاعی از او نداشتم و تصمیم گرفته بودم زندگیام را بسازم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
فخری
0دست گلت درد نکنه آزاده جون عالی بود عزیزم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞