پارت شصت و نهم :

به خانه که برگشتیم، مامان مشغول شستن ظرف‌های ناهار بود.

صدای در ورودی را که شنید گفت:

- دخترا بیاین براتون ناهار نگه داشتم بخورید تا سرد نشده!

آیه توی آشپزخانه دوید و در قابلمه را برداشت و با دیدن ماکارونی چینی به بینی‌اش انداخت.

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.